تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
شجام : سرماى سخت باشد . دقيقى گفت : بيت « 1 »
سپاهى كه نوروز گرد « 2 » آوريد * همه نيست كردش بناگه « 3 » شجام « 4 »
شيم « 5 » : دو معنى دارد : اول نام رودى است . دوم ماهى باشد و برود جيحون بسيار بود . معروفى گفت : بيت
مى بر آن ساعدش از جام همى سايه فگند * گفتى آن لاله پشيزستى « 6 » بر ماهى شيم « 7 »

فصل طاء « 8 »

طارم « 9 » : دو معنى دارد : اول كوشك بلند و ديدگاه بود . حكيم انورى گفت : بيت
چرخ اگر پايگاه تو نبود * تا قيامت گسسته طارم باد
دوم تا به خانه باشد و « جوهرى » در « صحاح اللغه » آورده است كه : « طارم خانهء بلند باشد از چوب ساخته و پارسى معربست « 10 » » .

فصل غين « 11 »

غرم : براء مهمله ميش كوهى باشد « 12 » . عنصرى گفت : بيت
تو شيرى و شيران « 13 » بكردار غرم * برو تا رهانى دلم را ز گرم « 14 »
غزم : بزاء معجم « هيبت » باشد . رودكى گفت : بيت
شير غزم آورد و جست از جاى خويش * و آمد آن « 15 » خرگوش را الفغده « 16 » پيش
غژم : بژى بسه نقطه « 17 » صرهء انگور باشد كه شيره و تكس يعنى استخوان و تخم در ميان « 18 » وى باشد . بهرامى گفت : بيت
بر گونهء سياهى چشم است غژم ( او ) * هم بر مثال مردمك چشم ازو « 19 » تكس

فصل فاء « 20 »

فام « 21 » : گونه باشد گويند : « لعل فام » و « زردفام »
هامش
( 1 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 2 ) - ط : كه كردد ز كود آوريد ( متن از « لف 345 » ) ( 3 ) - « لف » : زناگه ( 4 ) - ك : اين مثال را اضافه دارد : [ نافعى گيلانى گفته :سرخ رويم ز وصل چون جام ( كذا ) * باده حلال است بوقت شجام] ( 5 ) - ك : « شيم - اول روديست . دويم ماهيست شول ماهى . » ( 6 ) - ط : سبزستى بر ماوشيم / ك : چو سبز است / متن از « لف 348 » و در اين كتاب در مصراع اول بجاى « جام همى » ، « ساتگنى » آمده است . ( 7 ) - شاهد شيم در وفائى [ انورى گفته : بيتسموم قهر تو با آب اگر عتاب كند * بشيزه داغ شود بر مسام ماهى شيم] و وفائى افزوده « اين بيت بهر دو معنى است » ( 8 ) - ك : فقط « الطا » ( 9 ) - ك : « طارم - كوشكى است بلند و ديدگاه را نيز گويند اما جوهرى در صحاح اللغه آورده كه طارم خانه باشد از چوب بلند ساخته و لفظ فارسى معرب است » و مثال را ندارد . ( 10 ) - در كتاب « صراح اللغه » تأليف جمال قرشى كه ترجمهء فارسى « صحاح اللغه » است ، ذيل كلمهء « طرم » آمده : « طارمة خانهء از چوب معرب طارم . » ( صراح اللغه طبع كانپور ) ( 11 ) - ك : عنوان را ندارد . ( 12 ) - ك : كوهيست ( 13 ) - ط : شيروان ( 14 ) - ك : بكردار شدم ( 15 ) - ط : وان آمد ( 16 ) - ك : آن فعل / « لفپد 138 » : آلفده ( 17 ) - ك : ندارد ( 18 ) - ط : كه در ميان ( 19 ) - ك : مردمك ديدهء تكس / « لفپد 138 » : مردمهء چشم ازو تكس ( 20 ) - ك : فقط « الفا » ( 21 ) - ك : « فام - گونه باشد چون لعل فام و سرخ فام »