و مانند اين « 1 » . ( عارفى گفت : [ بيت ] « 2 »
زرد فامم ز جور گيسويت * اوفتادم بپاى چون مويت )
فخم « 3 » : بفتح فاء بمعنى « بفخم » است و آن چادرى باشد كه نثارچينان دارند و بر دو چوب بسته تا از هوا نثار بگيرند .
فرجام « 4 » : بمعنى انجام است يعنى آخر هر چيزى .
حكيم انورى گفت :
بيت
هرچه تقدير كنى بىمهلت * و آنچه آغاز كنى بىفرجام
فرزام « 5 » : سزاوار بود . دقيقى گفت :
بيت
مكن اى روى نكو زشتى با عاشق خويش * كز نكورويان زشتى نبود فرزاما
فژم « 6 » : بفتح فاء و ژى بسه نقطه دلتنگى و فرو - ماندگى بود از غم . گويند « فلانكس فژم است » يعنى دلتنگ و غمناك است . منجيك گفت :
بيت
رفت برون مير و رسيدش « 7 » فژم * بخج شده بوق و دريده علم
قلخم « 8 » : آن بود كه ندافان پنبه « 9 » بدان راست كنند « 10 » .
فصل كاف « 11 »
كام « 12 » : دو معنى دارد : اول كام دهان باشد كه بتازى « حنك و لهاة » گويند . منجيك گفت :
بيت
رسيده آفت تقبيل « 13 » او بهر كامى * نهاده كشتهء آسيب او بهر مشهد
دوم مقصود و مراد باشد . حكيم انورى گفت :
بيت
گشته بر خصم تو چون كام نهنگ * همه آفاق و زو « 14 » يافته كام
كانم « 15 » : زنى باشد كه يك شوى كرده باشد و بس .
منجيك گفت :
بيت
پاى تو از ميانه رفت و زنت * ماند كانم كه نيز نكند « 16 » شوى
كركم : قوس قزح « 17 » باشد . بهرامى « 18 » گفت :
هامش
( 1 ) - شاهد فام در وفائى [ انورى گفته : بيتسكه را لب گشته از شادى نامش خندهناك * خطبه را رخ گشته از تأثير ذكرش لعل فام] ( 2 ) - اين مثال در « ك » آمده است .
( 3 ) - ك : « فخم - چادريست كه نثارچينان برو چوب بسته » و مثال را ندارد
( 4 ) - ك : « فرجام - آخرات جمله كار است » و مثال را ندارد .
( 5 ) - ك : « فرزام - سزاوار است » و مثال را ندارد .
( 6 ) - ك : « فژم - بمعنى دلتنگى است گويند فلان شخص فژكم ( ظ : فژم ) است . » و مثال را ندارد .
( 7 ) - ط : رسيدم ( متن از « لفس 339 » )
( 8 ) - ك : « فلخم - كمانيست چوبى كه پنبه بدان راست مىكنند معروفى گفت :كارها جمله بگشتم فرجم * دشمنت جمله مثال فلخم ( كذا ) »( 9 ) - ط : ندافان بدان پنبه بدان .
( 10 ) - شاهد فلخم در وفائى [ حكاك گفته : بيتگر تو خواهى كه بفلخند ( « لف 348 » : بفخمند ) ترا پنبه همى * من بيايم كه يكى فلخم دارم كارى] ( 11 ) - ك : فقط « ك »
( 12 ) - ك : « كام - اول چيزيست كه بتازى او را لهات گويند . دويم مقصود و مراد باشد » و مثال را ندارد .
( 13 ) - « لف 347 » : نشپيل
( 14 ) - ط : توزو
( 15 ) - در « لف » و در وفائى و در لغتنامههاى ديگر « كالم » با لام مضموم ضبط شده ولى در دو نسخهء « ط » و « ك » كه اين باب از كتاب را دارند مانند متن آمده هم در عنوان و هم در شاهد .
( 16 ) - ك : كند
( 17 ) - ك : قدح
( 18 ) - ك : فرخى