تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
نغل « 1 » : دو معنى دارد اول كنده باشد كه در بيابان كنند و بشب مردم و چهارپاى در آنجا روند « 2 » . رودكى گفت : بيت
گوسفنديم و جهان هست بكردار نغل * چون گه خواب بود سوى نغل « 3 » بايد شد
دوم عمق « 4 » و ژرفى آبهاى بزرگ باشد . نهال « 5 » : درخت خرد « 6 » باشد كه نو نشانده باشند . عنصرى گفت : بيت
بيك ماه بالا گرفت آن نهال * فزون ز آنكه ديگر درختان بسال

فصل هاء « 7 »

هال « 8 » : قرار و آرام باشد . دقيقى گفت : بيت
گمان مبر كه مرا بيتو جاى هال بود * بجز تو دوست گرم « 9 » خون من حلال بود
حكيم ناصر خسرو گفت : بيت « 10 »
اين مار سيه پيسه « 11 » نگر بىپر و چنگال * كو هيچ نه آرام همىيابد و نى هال
هامال « 12 » : همال باشد . خسروى گفت :
اين آتش و اين باد و سوم آب و ز پس خاك * هر چار موافق نه بيكجاى [ و ] نه هامال
همال : دو معنى دارد اول انباز و شريك « 13 » است . دوم همتا و مانند بود . آغاجى گفت : بيت
ميان ما دو « 14 » تن آميخته دو گونه سرشك * چو لؤلؤيى كه كنى با عقيق سرخ همال
هيكل « 15 » : بهار خانه باشد [ به ] پهلوى يعنى بتخانه . عنصرى گفت : بيت
چنان دان كه اين هيكل از پهلوى * بود نام بتخانه ار بشنوى

فصل واو « 16 »

ويل « 17 » : دو معنى دارد اول ظفر باشد و هنگام يافتن كارى بمراد . رودكى گفت : بيت
بدانديش دشمن برو ويل جو [ ى ] * كه تا چون ستاند ازو چيز اوى
و هم او گفت : بيت
لبت سيب بهشت و من محتاج * يافتم را هم و بيابم ويل « 18 »
هامش
( 1 ) - ط / ك : نقل ( 2 ) - ك : « بفتح نون بمعنى كنده است كه چهار پاى بشب در آنجا رود . دويم عمق و ژرفى آب است » و مثال را ندارد ( 3 ) - ط : بغل ( 4 ) - ط : غمى ( 5 ) - ك : « نهال - درخت كوچك باشد » و مثال را ندارد ( 6 ) - ط : خورد ( 7 ) - ك : فقط « الها » ( 8 ) - ك : « هال - قرار و آرام است » ( 9 ) - ك : گرت ( 10 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 11 ) - ط : پنبه ( 12 ) - ك : « هامال و همال - انباز و شريكست . دويم بمعنى همتا و مانند بود :همال يار ندارم چه فايده كه مرا * ازير نيست بگفتار مردم دانا ( كذا ) »( 13 ) - ط : نيرنگ ( 14 ) - ط : ما و دو تن ( 15 ) - ك : « هيكل - اول زور باشد . دوم بهار خانه . سيم بلفظ پهلوى بتخانهء چين است » و مثال را ندارد ( 16 ) - ك : فقط « الواو » ( 17 ) - ك : « ويل - اول ظفر است و مجال يافتن . دويم بمعنى نفير و افغان است از مصايب » و مثال را ندارد . ( 18 ) - « لف 313 » : يافتن را همى نبينم ويل .