دوم بمعنى نفير و افغان باشد از مصيبت و عرب هم معنى اين قسم را « ويل » گويد « 1 »
فصل ياء « 2 »
يل « 3 » : بفتح ياء دو معنى دارد اول مبارز [ را ] گويند .
فردوسى گفت :
بيت
كنون چنبرى گشت پشت يلى * نتابد همى خنجر كابلى
فرخى گفت :
بيت
جايى كه بركشند مصاف از پى مصاف * [ و ] آهن سلب شوند يلان از پس يلان
دوم چيزى باشد كه از چيزى به زير آيد و دل را كه از انديشه بگردد همين گويند .
يل « 4 » : بضم ياء بمعنى « پل » « 5 » است كه آن را « پاشنهء پا » گويند .
يال « 6 » : گردن بود . فردوسى گفت :
بيت
سپهبد بر و يال جنگى گرفت * برآورد و زد بر زمين اى شگفت « 7 »
و عنصرى گفت :
بيت « 8 »
ازو رسيده به تو نقد صد هزار درم * ز بنده بودن او چون كشيد شايد « 9 » يال
هامش
( 1 ) - كاتب « ط » شعر رودكى را دوباره در اينجا مىآورد با تبديل نام « رودكى » به « بو شكور » بدينسان : [ ابو شكور گفت : بيتبدانديش دشمن شده ويل گوى * كه تا چون ربايد ازو جفت اوى] ( 2 ) - ك : فقط « اليا »
( 3 ) - ك : « يل - اول بمعنى مبارز و دلاور است دوم چيزى را كه از چيزى به زير آيد و دل كه از انديشه گردد همىگويند » و مثال را ندارد / وفائى بشاهد معنى اول « يل » اين بيت را دارد : [ اسدى گفته : بيتبدرگاه ( گرشاسبنامه 207 : بديدار ) شه شد يل سرفراز * چو آمد بنزديك درگه فراز] ( 4 ) - ك : « يل - بضم ياء پاشنهء پاست »
( 5 ) - رجوع بلغت « پل » در فصل پى از باب لام و شاهد لغت « كابليچ » در باب چيم شود
( 6 ) - ك : « يال - مصدر نيست ( كذا ) يعنى گردن و عرب عنق گويد »
( 7 ) - ك : بر زمينش شگفت
( 8 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 9 ) - ط : كشيده باشد ( متن از « لف 311 » )