تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
دوم بمعنى نفير و افغان باشد از مصيبت و عرب هم معنى اين قسم را « ويل » گويد « 1 »

فصل ياء « 2 »

يل « 3 » : بفتح ياء دو معنى دارد اول مبارز [ را ] گويند . فردوسى گفت : بيت
كنون چنبرى گشت پشت يلى * نتابد همى خنجر كابلى
فرخى گفت : بيت
جايى كه بركشند مصاف از پى مصاف * [ و ] آهن سلب شوند يلان از پس يلان
دوم چيزى باشد كه از چيزى به زير آيد و دل را كه از انديشه بگردد همين گويند . يل « 4 » : بضم ياء بمعنى « پل » « 5 » است كه آن را « پاشنهء پا » گويند . يال « 6 » : گردن بود . فردوسى گفت : بيت
سپهبد بر و يال جنگى گرفت * برآورد و زد بر زمين اى شگفت « 7 »
و عنصرى گفت : بيت « 8 »
ازو رسيده به تو نقد صد هزار درم * ز بنده بودن او چون كشيد شايد « 9 » يال
هامش
( 1 ) - كاتب « ط » شعر رودكى را دوباره در اينجا مىآورد با تبديل نام « رودكى » به « بو شكور » بدين‌سان : [ ابو شكور گفت : بيتبدانديش دشمن شده ويل گوى * كه تا چون ربايد ازو جفت اوى] ( 2 ) - ك : فقط « اليا » ( 3 ) - ك : « يل - اول بمعنى مبارز و دلاور است دوم چيزى را كه از چيزى به زير آيد و دل كه از انديشه گردد همىگويند » و مثال را ندارد / وفائى بشاهد معنى اول « يل » اين بيت را دارد : [ اسدى گفته : بيتبدرگاه ( گرشاسب‌نامه 207 : بديدار ) شه شد يل سرفراز * چو آمد بنزديك درگه فراز] ( 4 ) - ك : « يل - بضم ياء پاشنهء پاست » ( 5 ) - رجوع بلغت « پل » در فصل پى از باب لام و شاهد لغت « كابليچ » در باب چيم شود ( 6 ) - ك : « يال - مصدر نيست ( كذا ) يعنى گردن و عرب عنق گويد » ( 7 ) - ك : بر زمينش شگفت ( 8 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 9 ) - ط : كشيده باشد ( متن از « لف 311 » )