بيت
غلبه فروش خواجه كه ما را گرفت باد * بنگر كه دارويش « 1 » ز چه فرمود اوستاد
گفتا كه پنج پا يك « 2 » و غوك و مكل بكوب * در خايه [ هل ] تو چنگ « 3 » خشيشار « 4 » بامداد
مندل « 5 » : خط عزايمات باشد .
منگل « 6 » : دزد باشد بمعنى « شنگل »
مول مول « 7 » : مثنى و بروايتى ديگر بيك مول درنگ كرده است در كارها و باز ايستادن گويى :
« ممول » يعنى درنگ مكن و بازمهايست .
فردوسى گفت :
بيت
بموليم تا نزد خسرو شويم * بدرگاه او لشكرى نو شويم « 8 »
فصل نون « 9 »
نال « 10 » : باريك و ضعيف و گويند نى ميان آگنده باشد . زينبى گفت :
بيت
ز عشق آن بت سيمين عذار زر « 11 » كمرم * چو سرو بودم سيمين شدم چو زرين نال « 12 »
حكيم فرخى گفت :
بيت
از لب جوى عدوى تو برآمد چو « 13 » نخست * زين سبب كاسته « 14 » و زرد و زبون « 15 » باشد نال
و امير معزى گفت :
بيت
اى از بر من دور همانا خبرت نيست * كز موى چو مويى شدم از ناله چو نالى « 16 »
نخجل : « نشكنج » بود يعنى آنكه دو دوست « 17 » يكدگر را به ناخن گيرند و بيفشارند چنان كه اثر آن « 18 » بر اندام بماند و عرب آن را « قرص » گويد .
آغاجى گفت :
بيت
نشان نخجل دارم ز دوست « 19 » بر بازو * رواست بارى گر دل ببرد مونس داد « 20 »
نخجيروال [ نخچيروان ] « 21 » : نخچيرانگيز باشد .
فرخى گفت :
بيت « 22 »
نخچيروانان [ نخچيروالان ] اين ملك را * شاگرد باشد فزون ز بهرام
نشبيل : شست ماهيگير باشد « 23 » . منجيك گفت :
بيت « 24 »
اى ماهى سيمين [ و ] بمه بر زده نشبيل « 25 » * ديريست بباغ اندر ، بر زرين « 26 » قنديل
هامش
( 1 ) - « لف 328 » : داروش
( 2 ) - ط : مالك ( متن از « لف » )
( 3 ) - ط : در خانه تو جنگ ( متن از « لف » )
( 4 ) - « متن لف » : خشنسار و در حاشيه بنقل از « لفچ » : خشيسار
( 5 ) - ط : « مندل - عزيمت باشد »
( 6 ) - ك : « منگل - دزد و بدكار بود »
( 7 ) - ك : « مول مول - مثنى و بروايتى مول درنگ باشد و عرب لبث گويد » و مثال را ندارد
( 8 ) - ط : در هر دو مصراع : شوند ( متن از « لف 315 » )
( 9 ) - ك : فقط « النون »
( 10 ) - ك : « نال - تنى ضعيف باشد . شاعر گفته :از فرقت رويت ايمه سيم عذار * از مويه چو موى گشتم از ناله چو نال »و بقيه را ندارد
( 11 ) - ط : در ( متن از « لفس 312 » ) و در اين نسخه : « سيمين ميان . . . زرين شدم . . . »
( 12 ) - ط : بال
( 13 ) - « لف 212 » : ز نخست
( 14 ) - ط : كاسهء ( متن از « لف » )
( 15 ) - ن . ل : نوان
( 16 ) - ط : ناله و نالى ( متن از ديوان )
( 17 ) - ط ، دو دست
( 18 ) - ك : « نخجل - نشكنج باشد يعنى دست كسى را به ناخن چنان افشارند كه اثر آن بر اندام بماند »
( 19 ) - ك : دست
( 20 ) - ك : دل ببرده است نگار
( 21 ) - ك :
« نخجير آبگير است ( كذا ) »
( 22 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 23 ) - ك : شصت ( كذا ) ماهيگيرانست
( 24 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 25 ) - ط : بربر نوه بن ( متن از « لف 315 » )
( 26 ) - ط : ديويست / ك : بباغ آمده فرق سر و منديل .