تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
بيت
غلبه فروش خواجه كه ما را گرفت باد * بنگر كه دارويش « 1 » ز چه فرمود اوستاد
گفتا كه پنج پا يك « 2 » و غوك و مكل بكوب * در خايه [ هل ] تو چنگ « 3 » خشيشار « 4 » بامداد
مندل « 5 » : خط عزايمات باشد . منگل « 6 » : دزد باشد بمعنى « شنگل » مول مول « 7 » : مثنى و بروايتى ديگر بيك مول درنگ كرده است در كارها و باز ايستادن گويى : « ممول » يعنى درنگ مكن و بازمه‌ايست . فردوسى گفت : بيت
بموليم تا نزد خسرو شويم * بدرگاه او لشكرى نو شويم « 8 »

فصل نون « 9 »

نال « 10 » : باريك و ضعيف و گويند نى ميان آگنده باشد . زينبى گفت : بيت
ز عشق آن بت سيمين عذار زر « 11 » كمرم * چو سرو بودم سيمين شدم چو زرين نال « 12 »
حكيم فرخى گفت : بيت
از لب جوى عدوى تو برآمد چو « 13 » نخست * زين سبب كاسته « 14 » و زرد و زبون « 15 » باشد نال
و امير معزى گفت : بيت
اى از بر من دور همانا خبرت نيست * كز موى چو مويى شدم از ناله چو نالى « 16 »
نخجل : « نشكنج » بود يعنى آنكه دو دوست « 17 » يكدگر را به ناخن گيرند و بيفشارند چنان كه اثر آن « 18 » بر اندام بماند و عرب آن را « قرص » گويد . آغاجى گفت : بيت
نشان نخجل دارم ز دوست « 19 » بر بازو * رواست بارى گر دل ببرد مونس داد « 20 »
نخجيروال [ نخچيروان ] « 21 » : نخچيرانگيز باشد . فرخى گفت : بيت « 22 »
نخچيروانان [ نخچيروالان ] اين ملك را * شاگرد باشد فزون ز بهرام
نشبيل : شست ماهيگير باشد « 23 » . منجيك گفت : بيت « 24 »
اى ماهى سيمين [ و ] بمه بر زده نشبيل « 25 » * ديريست بباغ اندر ، بر زرين « 26 » قنديل
هامش
( 1 ) - « لف 328 » : داروش ( 2 ) - ط : مالك ( متن از « لف » ) ( 3 ) - ط : در خانه تو جنگ ( متن از « لف » ) ( 4 ) - « متن لف » : خشنسار و در حاشيه بنقل از « لفچ » : خشيسار ( 5 ) - ط : « مندل - عزيمت باشد » ( 6 ) - ك : « منگل - دزد و بدكار بود » ( 7 ) - ك : « مول مول - مثنى و بروايتى مول درنگ باشد و عرب لبث گويد » و مثال را ندارد ( 8 ) - ط : در هر دو مصراع : شوند ( متن از « لف 315 » ) ( 9 ) - ك : فقط « النون » ( 10 ) - ك : « نال - تنى ضعيف باشد . شاعر گفته :از فرقت رويت ايمه سيم عذار * از مويه چو موى گشتم از ناله چو نال »و بقيه را ندارد ( 11 ) - ط : در ( متن از « لفس 312 » ) و در اين نسخه : « سيمين ميان . . . زرين شدم . . . » ( 12 ) - ط : بال ( 13 ) - « لف 212 » : ز نخست ( 14 ) - ط : كاسهء ( متن از « لف » ) ( 15 ) - ن . ل : نوان ( 16 ) - ط : ناله و نالى ( متن از ديوان ) ( 17 ) - ط ، دو دست ( 18 ) - ك : « نخجل - نشكنج باشد يعنى دست كسى را به ناخن چنان افشارند كه اثر آن بر اندام بماند » ( 19 ) - ك : دست ( 20 ) - ك : دل ببرده است نگار ( 21 ) - ك : « نخجير آبگير است ( كذا ) » ( 22 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 23 ) - ك : شصت ( كذا ) ماهيگيرانست ( 24 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 25 ) - ط : بربر نوه بن ( متن از « لف 315 » ) ( 26 ) - ط : ديويست / ك : بباغ آمده فرق سر و منديل .
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 211 | محمد بن هندوشاه نخجوانى