تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
كوپال « 1 » : لخت آهنين بود يعنى عمود . فردوسى گفت : بيت
كه پاى « 2 » آورد زخم كوپال من « 3 » * نراند « 4 » كسى نيزه بر يال من
گوال : اندوختن بود « 4 » . طيان گفت : بيت
بزرگان گنج و سيم و زر كوالند « 5 » * تو از آزادگى مردم كوالى
كونوال : « دزدار » بود يعنى قلعه‌دار . ملك الشعراء عنصرى گفت : بيت
منزلست « 6 » آرى و ليكن روزگارش زيردست * قلعه است آرى و ليكن آفتابش كوتوال
كنيغال « 7 » : بياء به دو نقطه و بروايتى ديگر « كيغال » چون جماشى بود .

فصل لام « 8 »

لال « 9 » : دو معنى دارد اول لعل باشد . عنصرى گفت : بيت
دو لب چو نار كفيده دو برگ سوسن سرخ * دو رخ چو تازه شكفته دو برگ لالهء لال
دوم گنگ و بيزبان باشد .

فصل ميم « 10 »

مل « 11 » : شراب باشد كه آن را « نبيد » خوانند . عنصرى گفت : بيت
بزرينه جام اندرون لعل مل * فروزنده چون لاله بر زرد گل
ماكول « 12 » گلوبند بود يعنى رسن و رژد و چيزى خوردن بود كه عرب « اكول » خواند . على قرط « 13 » گفت : بيت
قليه كردم دوش [ و ] آوردم به پيش * تا بخوردند آن دو ماكول نهنگ
مالامال « 14 » : پر باشد چنان كه از سر بيرون رود و اين لفظ نزديك است چنان كه از عرب باشند چه عوام عرب گويند : « ملى « 15 » ما » ظرفى پر آب باشد . زينبى « 16 » گفت : بيت
تهى نكرده بدم جام مى هنوز ز مى * كه كرده با شمش از آب ديده مالامال
مرغول « 17 » : شكن در زلف پيچيده بود . رودكى گفت : بيت
جوان چون بديد آن نگاريده « 18 » روى * بسان « 19 » دو زنجير مرغول موى
مكل « 20 » : كرم سياه باشد كه آن را « زلوك » خوانند و عرب « علق » گويد . لبيبى گفت :
هامش
( 1 ) - ك : « كوبال - عمود باشد فردوسى گفته » ( 2 ) - ك : تاب ( 3 ) - ط : او ( 4 ) - ط : نداند ( 5 ) - ط : كواليد ( 6 ) - « لف 318 » : آلتست ( 7 ) - ك : « كنعال ( كذا ) - بيا و بيا بمعنى خواندن است . » / وفائى : كيفال و كنفال . ( 8 ) - ك : فقط « لام » ( 9 ) - ك : « لال - اول لعل است دوم بمعنى بيزبان » / وفائى بشاهد معنى دوم لال آورده : [ ظهير فاريابى گفته : بيتبمجمعى كه سخن با زبان تيغ افتد * كند زبانهء خشمت زبان گردون لال] ( 10 ) - ك : فقط « الميم » ( 11 ) - ك : « مل - بضم ميم شراب باشد و بند دست را نيز گويند » و مثال را ندارد ( 12 ) - ك : « ماكول گلوبند است يعنى رسن ورد ( كذا ) » و مثال را ندارد ( 13 ) - ط : على فرط ( 14 ) - ك : « مالامال - يعنى پر و عرب مملو گويد » و مثال را ندارد ( 15 ) - ط : طى ما ( متن تصحيح قياسى ) ( 16 ) - ط : ربيبى ( 17 ) - ك : « مرغول - شكن و پيچ باشد » و مثال را ندارد ( 18 ) - ط : نگارنده ( 19 ) - ط : لبان ( متن از « لفس 316 » ) ( 20 ) - ك : « مكل - كرمى سياه است و آن را ذلول خوانند . » و مثال را ندارد .