بيت
گاهى چو گوسفندان در غول جاى من * گاهى چو غول گرد بيابانها دوان
و عرب اين قسم را نيز غول گويد . شاعر گفت : شعر
فانما الدهر غول ذات الوان
. سيوم حرامزاده بود . رودكى گفت :
بيت
ايستاده ديد آنجا دزد و غول * روى زشت و چشمها همچون دو غول
فصل فاء « 1 »
فتال « 2 » : در صورت « زره فتال « 3 » » و « مردم فتال » و غير آن از هم بازگشتن و دريدن و گسستن بود و بقول ديگر « از جاى اندر آهخت و بركند » .
عماره گفت :
بيت
باد برآمد بشاخ بيد « 4 » شكفته * بر سر مىخواره برگ گل « 5 » بفتاليد
فرغول « 6 » : تأخير در كارها باشد .
فيال « 7 » : بلغت اهل بلخ « آغاز « 8 » » باشد يعنى زمينى كه اول بكارند . بوشكور گفت :
بيت
پس اين داستان كس نگفت از فيال « 9 » * ابر سيصد و سى و سه بود سال
فصل كاف « 10 »
كال « 11 » : چون هزيمت باشد .
كاجال [ كاخال ] « 12 » : آلت خانه باشد از هر نوعى .
عنصرى گفت : بيت
زود بردند و آزمودندش * چند كاجالها « 13 » [ كاخالها ] نمودندش
كلال « 14 » : چكاد باشد از بالاى پيشانى . حكاك گفت :
بيت
يا زنمش تا كندم ريش پاك * يا زندم سنگ يكى بر كلال « 15 »
كنجال « 16 » : ثفل « 17 » هر مغزى بود كه روغن ازو بيرون كرده باشند يعنى « كسبه « 18 » » و « كنجاره » .
ابو العباس گفت :
بيت
بس پند پذيرفتم و اين شعر بگفتم * از من بدل خرما بس باشد كنجال
كول « 19 » : جايى باشد كه آب تنك ايستاده باشد .
لبيبى گفت :
بيت
كولى تو از قياس كه گر « 20 » بركشد كسى * يك كوزه آب ازو به زمين « 21 » تيرهگون شود « 22 »
هامش
( 1 ) - ك : فقط « الفا »
( 2 ) - ك : « فتال - در صورت از ره بازگشتن و دريدن و گسستن و بقولى از جاى بركندن ( كذا ) » و مثال را ندارد .
( 3 ) - ط : دره فتال ( متن از « لفس 311 » )
( 4 ) - « لفچ 330 » : سيب
( 5 ) - ط : كل
( 6 ) - ك : اين لغت را ندارد / وفائى بشاهد فرغول دارد : [ حكيم اسدى گفته : بيتبهر كار بيدار و بشكول باش * بشب دشمن خواب فرغول باش( گرشاسبنامه 391 ) ]
( 7 ) - ط : قتال / ك : فتال ( متن از « لف 320 » و مراعات رديف )
( 8 ) - ط : اغاره ( متن از « لف 320 » )
( 9 ) - ط : فتال
( 10 ) - ك : فقط « ك »
( 11 ) - ك : « كال - هزيمت و فرار باشد »
( 12 ) - داخل قلاب از لغتنامه / ك : « كاچال - آلتخانه از هر نوع است »
( 13 ) - ك : همه كاچالها
( 14 ) - ك : « كلال - چكاد است از بالاى پيشانى »
( 15 ) - « لف 318 » :« يا زندم يا كندم ريش پاك * يا دهدم كارد يكى بر كلال »( 16 ) - ك : « كنجال - كسبه است كه روغن از آن بيرون آورند »
( 17 ) - ط : نقل
( 18 ) - ط :
كنسته
( 19 ) - ك : « كول - خانهايست به جهت زمستان خوبست . شيخ گنجه گفته :كول را ميفكن كه اندر خريف * گزند آيد از با رفيق و حريف ( كذا ) »( 20 ) - ط : كول تو از قياس اگر ( متن از « لف 325 » )
( 21 ) - « لف » : از او به زمان
( 22 ) - ط : كند