تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨

فصل سين « 1 »

سفال : « 2 » چند معنى دارد اول گل « توخته » باشد يعنى « پوخته » دوم پوست فندق و انار و مانند آن باشد . منجيك گفت : بيت
آنجا كه پتك بايد خايسك بيهده است * گوز است خواجه سنگين مغز آهنين سفال
سگال : « 3 » بكسر سين سگاليدن بود يعنى كارسازى كردن . چنان كه شاعر گفت : بيت
اگر نيك خواهد « 4 » ترا نيكخواهى * و گر بد سگالد ترا بد سگالى
يكى را ز گردون مبادا گزندى * يكى را بگيتى مبادا مجالى
سوفال : « 5 » سوفار تير باشد .

فصل شين « 6 »

شال : « 7 » گليمى باشد كوچك كه از پشم و موى بافند . عنصرى گفت : بيت
زان مثل حال من بگشت و بتافت « 8 » * كه كسى شال « 9 » جست و ديبا يافت
شگال : « 10 » شغال باشد و « توره » نيز خوانند . شنگل : « 11 » دزد باشد .

فصل غين « 12 »

غال : « 13 » دو معنى دارد : اول غلتيدن بود . عماره گفت : بيت
آهو مر جفت را بغالد « 14 » برخويد « 15 » * عاشق معشوق را بباغ بغاليد
دوم شكاف « 16 » كوه بود كه گوسفندان را در آنجا دارند و همو گفت : بيت
كسى كه غال شد اندر حسودى تو فلك * خداى خانهء وى جاى رخنه دادش و غال
غنجال : ميوه باشد ترش آن را « حب الملوك » خوانند . ابو العباس گفت : بيت « 17 »
ز دوش نامه رسيدم يكى ز خواجه نصير * ميان نامه « 18 » همه ترف و غوره [ و ] غنجال
غول : « 19 » بغين معجم سه معنى دارد : اول شبانگاه گوسفندان بود در دشت دوم ديوى باشد كه خود را بهر شكلى برآرد و در بيابانها باشد . ابو شكور گفت و هر دو غول را ذكر كرد :
هامش
( 1 ) - ك : فقط « س » ( 2 ) - ك : « سفال - گل پخته و پوست فندق و انار است » ( 3 ) - ك : « سگال - كارسازيست » و مثال را ندارد وفائى نويسد [ سگال بكسر سين انديشه باشد . سوزنى گفته : بيتچو شد زبان قلم تيره از دهان دوات * ز نور خاطر پرتو شوم مديح سگال. . . . . اما محمد هندوشاه گفته كه سگاليدن بمعنى ( سازكارى كردن آمده [ و ] باستشهاد اين بيت آورده ( سپس بيت اول يعنى اگر نيك خواهى الخ را ذكر مىكند ) ليكن از بد سگالى كارسازى معلوم مىشود و اللّه اعلم بحقايق الامور ] ( 4 ) - ط : خواهند ( 5 ) - ك : « سوفال - يعنى سوفار » ( 6 ) - ك : عنوان را ندارد ( 7 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 8 ) - ط : نيافت ( متن از « لف 317 » ) ( 9 ) - ط : سال ( 10 ) - ك : « ششكال ( كذا ) - شغال و توره » ( 11 ) - ك : « شنگل - يعنى دزد و حرام‌زاده » ( 12 ) - ك : فقط « غ » ( 13 ) - ك : « غال - غلطيدن و كهف كوه است » و مثال را ندارد ( 14 ) - ط : بغاله ( 15 ) - ط : چويد ( 16 ) - ط : اشكفت ( متن از وفائى كه آورده است : دوم غار يعنى شكاف كوه ) ( 17 ) - ك : مثال را ندارد ( 18 ) - ط : ميان ما ( متن از « لف 329 » ) ( 19 ) - ك : « غول - ديويست كه بهر صورت كه خواهد گردد و بمعنى شبانگاه گوسفند و بمعنى حرامزاده نيز هست » و مثال را ندارد