و در بعضى « تاتول » است بتاى معجم به دو نقطه و العهدة على الراوى .
[ تاول ] : « 1 » گاو جوان « 2 » باشد . اورمزدى گفت :
بيت
چنان ببينى تاول نكرده [ كار ] هگرز « 3 » * به چوب رام شود يوغ را نهد گردن
( تكل ) : « 4 » آن را گويند كه هنوز خط تمام در نياورده « 5 » باشد . طيان گفت :
بيت
هر كجا ريدكى « 6 » بود تگلم * هر كجا كاهلى « 7 » بود خصيم
تنبل : مكر و حيلت و جادو باشد . كسائى گفت :
بيت
اى آنكه جز از شعر و غزل هيچ نخوانى * هرگز ( نكنى ) سير دل از تنبل [ و ] ترفند
تول : پيرامون دهان باشد « 8 » .
تويل : پيشانى باشد از فراز سر چون چكاد « 9 » .
رودكى گفت :
بيت
پشتگوژ « 10 » ( و ) سر تويل و روى بر كردار نيل * ساق چون سوهان و دندان بر مثال دستره « 11 »
فصل چيم « 12 »
چال : مرغى باشد چند زاغى « 13 » و گوشتش بطعم گوشت بط باشد . عماره گفت رحمة اللّه عليه :
بيت « 14 »
اگر به بلخ زمانى شكار چال كند * [ بياگند همه واديش را ببط و بچال
شاهسار گفت : بيت
چو باز را بكند باز دار مخلب و پر ] * بروز صيد برو كبك راه گيرد و چال
چشم آغيل : « 15 » بمعنى « آغيل » است يعنى بگوشهء چشم نگريستن و مستشهد بيت حكاك است :
بيت
[ نرمك او را يكى سلام زدم ] * كرد زى من نگه به چشم آغيل
. چنگال : « 16 » چند معنى دارد اول پنجهء دست باشد از مردم و سباع . فردوسى گفت :
بيت
بدين كتف و اين قوت يال « 17 » او * شود كشته رستم بچنگال او
دوم طعامى كه در خوزستان از نان و خرما و روغن و خشخاش سازند .
چنگل : « 18 » چنگ باشد . رودكى گفت :
بيت
پر بكنده چنگ و چنگل ريخته * خاك گشته ، باد خاكش « 19 » بيخته
هامش
( 1 ) - ك : اين لغت را ندارد / ط : اين كلمه را ندارد ولى معنى آن را دارد ( متن از « لف 321 » )
( 2 ) - ط : گاو جوانه ( متن از « لف » )
( 3 ) - اصلاح شعر از « لف 321 »
( 4 ) - ط : اين كلمه را ندارد ولى معنى را دارد
( 5 ) - ك : خط هنوز در نيامده
( 6 ) - ط : وندكى / ك : رندكى ( متن از « لف 321 » )
( 7 ) - « لف 321 » : كاملى ( دهخدا : در مصراع دوم كلمه كالمى است و كالم بمعنى شوهر مرده يا طلاق گرفته و ثيبه است - دانش شمارهء 10 سال 3 )
( 8 ) - ك : دهانست
( 9 ) - ط : خون جكان
( 10 ) - « لف 314 » :
پشت خول و
( 11 ) - ك : استره
( 12 ) - ك : فقط « چ »
( 13 ) - ك : بر مثال زاغ
( 14 ) - ك : مثال را ندارد / داخل قلاب از « لف 318 »
( 15 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 16 ) - ك : « چنگال - اول بمعنى دست و پنجه باشد . دويم طعاميست در خوزستان از خرما و روغن و خشخاش » و مثال را ندارد
( 17 ) - ط : بال
( 18 ) - ك : « چنگل باز و باشه و غيره است » و مثال را ندارد
( 19 ) - « لف 326 » : گشته باز و خاكش بيخته