باب لام [ از كتاب صحاح الفرس ]
فصل همز [ ه ] « 1 »
آخال : سقط باشد يعنى افگندن « 2 » . فرخى گفت :
بيت
از بس گل مجهول كه در باغ بخنديد * نزديك همه كس گل معروف شد آخال
آغال : « 3 » كسى را بر جنگ يا كارى ديگر تيز كردن باشد .
آغيل : بگوشهء چشم نگريستن بود « 4 » و عرب آن را « شرر » گويد . حكاك گفت :
بيت
نرمك « 5 » او را يكى سلام زدم * كرد زى من « 6 » بنيم چشم آغيل
اسبغول : تخم بروشه و « بزر قطو « 7 » نا » بود يعنى اسبيوش . بهرامى گفت و آن را بكيك « 8 » نسبت كرد .
بيت « 9 »
بروز كرد نيارم بهيچگونه مقام * از آنكه خانه پر از اسبغول جانور است
انگشتال : « 10 » بيمارناك بود . ابو العباس « 11 » گفت :
بيت
ز خان و مان و قرابت « 12 » بغربت افتادم * بماندم اينجا بىساز و برگ [ و ] انگشتال
فصل باء « 13 »
بل : يعنى بهل « 14 » . آغاجى گفت :
بيت
بل تا جگرم خشك شود [ و ] آب نماند * بر روى من آبيست كزو دجله توان كرد
بال : « 15 » دو معنى دارد : اول بازو بود مردم را و مرغان را پر . كسائى گفت :
بيت « 16 »
تا پير نشد مرد نداند خطر عمر * تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال
دوم بمعنى باليدن اعنى فزونى باشد « 17 » .
عنصرى گفت :
بيت
شاها هزار سال بعز « 18 » اندرون بزى * و آنگه هزار سال بملك اندرون ببال « 19 »
سالى هزار ماه و مهى صد هزار روز * روزى هزار ساعت و ساعت هزار سال
برغول : « 20 » بضم باء دو معنى دارد اول فريشته در
هامش
( 1 ) - ك : « باب اللام مع الالف »
( 2 ) - ط : افكندگى / ك : افكندنى
( 3 ) - ك : « آغال - چيزى را با كار و ديگرى را ( كذا ) تيز كردن »
( 4 ) - ك : است
( 5 ) - ك : رنك
( 6 ) - ك : درمن
( 7 ) - ط : برزقطونا
( 8 ) - ط : مكيك
( 9 ) - ك : مثال را ندارد
( 10 ) - ك : « انگشتال - بيمارناك و ضعيف بود »
( 11 ) - ك :
ابو عباس
( 12 ) - ك : مراتب
( 13 ) - ك : فقط « ب »
( 14 ) - ك : « بل - بكسر باء يعنى رخصت ده و بهل »
( 15 ) - ك : « بال - اول بازو باشد مرغان را و مردان را »
( 16 ) - ك : مثال را ندارد
( 17 ) - ك : دويم بمعنى باليدن يعنى افزونى
( 18 ) - ط : به فر
( 19 ) - ط : نه بال
( 20 ) - ك : « برغول - اول فرشته باشد دويم گندم و جوى كه به دو نيم كرده باشند » و مثال را ندارد