باب قاف [ از كتاب صحاح الفرس ]
فصل باء « 1 »
بيرق : علم باشد . حكيم انورى گفت :
بيت
بحكمتى كه خلل اندرو نيابد راه * ز مهر و ماه گشاد اندر آن مكان بيرق « 2 »
حكيم خاقانى گفت :
بيت « 3 »
تف علم تو در كف صبح * بر بيرق شام « 4 » سوخت پرچم
فصل تاء « 5 »
تاق : « 6 » بمعنى « تاغ » باشد اعنى هيزمى كه آتش آن ده روز يا بيشتر بماند . شاعر گفت :
بيت
در جوالت كنم چو هيزم تاق * به تبر كوبمت طراق طراق
تاباق : « 7 » چوبدستى باشد .
تتق : پرده باشد . امير خاقانى گفت :
بيت « 8 »
پيش كه صبح بر درد شقهء چتر چنبرى * خيز مگر ببرق مى برقع صبح بر درى
پيش كه غمزه زن شود چشم ستارهء سحر * بر تتق فلك رسان خندهء جام گوهرى
فصل سين « 9 »
سنجق : علم باشد « 10 » . خلاق المعانى « 11 » كمال الدين اسمعيل گفت :
بيت
[ براى « 12 » ] جقهء « 13 » تو خيل ماه و پروين را * برسم سنجق بستست بر « 14 » ميان نرگس
[ فصل ميم ] « 15 »
منجوق : « 16 » ماهچهء علم باشد « 17 » ، انورى گفت :
بيت
بادت اندر خسروى سياره از فوج حشم * ايمه منجوق چترت قدر كيوان يافته « 18 »
( كسائى گفت : [ بيت ]
ز منجوق زرين درفش كيان * هوا گشته تيره ز روى جهان ) « 19 »
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد
( 2 ) - ك : دهد بيرق ( دو ديوان انورى : گشاده در آن مكان )
( 3 ) - ك :
اين مثال را ندارد
( 4 ) - ط : صبح
( 5 ) - ك : عنوان را ندارد
( 6 ) - ك : « تاق - تاغ باشد » و مثال را ندارد
( 7 ) - ك : تاياق
( 8 ) - ك : دو بيت مثال را ندارد
( 9 ) - ك : عنوان را ندارد
( 10 ) - ك : است
( 11 ) - كاتب « ط » لقب خلاق المعانى را بعد از « كمال الدين اسمعيل » نوشته و بين اسم و لقب شاعر باشتباه يك بيت انورى را كه در ذيل لغت « بيرق » آمده در اينجا تكرار كرده است ، به اين ترتيب : [ علم باشد كمال الدين اسمعيل گفت : بيتبحكمتى كه خلل اندرو نيابد راه * ز مهر و ماه گشاد اندر آن مكان بيرق .خلاق المعانى گفت ] و ما بيت انورى را حذف كرديم و اسم گوينده را به صورتى كه در متن ديده مىشود نوشتيم / ك : كمال اسمعيل گفته
( 12 ) - ط : داخل قلاب را ندارد
( 13 ) - ط : خفته
( 14 ) - ك : در
( 15 ) - ط / ك :
داخل قلاب را ندارند افزوده شد
( 16 ) - ط : منجق
( 17 ) - ك : است
( 18 ) - ط : قدرت فدر كيوان تافته / ك : اين بيت شاهد را ندارد ( متن از ديوان انورى )
( 19 ) - داخل دو هلال در « ك » آمده است .