تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اين بيت را باستشهاد لغت پايباف آورديم و اينجا اگرچه مكرر است اما جهت استشهاد « كاف » ايراد آن ضرور بود « 1 » . كرف : « 2 » دو معنى دارد : اول قير « 3 » باشد . دوم « 4 » سيم سوخته و اين درست‌تر است . كسائى گفت : بيت
زرگر فرو نشاند كرف سيه « 5 » بسيم * من باز برنشانم سيم سيه بكرف « 6 »
كشف : « 7 » سنگ پشت باشد « 8 » . كوف : « 9 » و جغد و بوم همه يك معنى دارد . فرخى گفت : بيت
چون درو عصيان و خذلان تو شاها « 10 » راه يافت * كاخها شد جاى كوف و باغها شد جاى خاد « 11 »

فصل لام « 12 »

لاف : « 13 » بتازى « صلف » خوانند و بپارسى « خويشتن ستايى » . بوشكور گفت : بيت
نگويم من اى خوب شاه از گزاف * زبان زود نگشايم از بهر لاف
ليف : « 14 » آنچه نيكو بود ، ميان درخت خرما باشد كه ريشه ريشه بود آن را ببندند و دسته دسته سازند ، فقاعيان و موزه دوزان به كار دارند و آنچه زبون باشد در بن شاخه‌ها « 15 » بود و بر درخت پيچيده باشد و آن را « حشو پالات » گويند .

فصل نون « 16 »

نوف : « 17 » بانگى باشد كه در كوه يا در صحرا يا بر لب رودى بزرگ كنند و بجواب بمانده ، بانگ « 18 » آواز باز آيد و بعضى آن را « صدا » گويند . كسائى گفت : بيت
از تگ اسب و بانگ [ و ] نعرهء مرد * كوه پر نوف شد هوا پر گرد
اگرچه استشهاد لفظ نوف را نمىشايد اما چون متضمن همين معنى صداست اين رباعى اشارت كرده شد « 19 » و هى هذه : رباعى
در منزل او ز بس خبر پرسيدن * خون شد دل ازو ، ازو صدا نشنيدن
گفتم كه كجا توان مر او را ديدن * گفتا كه كجا توان مر او را ديدن
و اللّه اعلم . « 20 »
هامش
( 1 ) - ك : جملات بعد از شعر را ندارد ( 2 ) - ك : « كوف - بمعنى قير و سيم سوخته هر دو است » و مثال را ندارد ( 3 ) - ط : ايراد آن قير ( 4 ) - ط : سيوم ( 5 ) - ط : كلمهء « سيه » به علت پارگى صفحه ناخوانا ( 6 ) - وفائى نويسد : « كزف بزاى معجم نيز به نظر رسيده » ( 7 ) - ك : « كشف - سنگ پايمال است » ( 8 ) - شاهد كشف در وفائى : [ فخر الدين هندوشاه گفته : بيتهمت اندر دولتت همچون كشف بستم بصدق * كآدمى آخر بهمت كم نيايد از كشف ]( 9 ) - ك : « كوف - و جغد و بوم جانوريست كه در ويرانه‌ها منزل دارد » و مثال را ندارد ( 10 ) - ن ل : اى شه ( 11 ) - ط : نيست - كاخها شد جاى خارها شد جاى خار ( متن از « لف 246 » ) ( 12 ) - ك : عنوان را ندارد ( 13 ) - ك : « لاف - بتازى صلف گويند و بپارسى خودستاى » و مثال را ندارد ( 14 ) - ك : « ليف - طره چوب خرما باشد » ( 15 ) - ط : شاخها ( 16 ) - ك : عنوان را ندارد ( 17 ) - ك : « نوف - بانگى باشد كه در كوه و صحرا زنند و منتظر جواب باشند » ( 18 ) - ط : كلمهء بانگ به علت پارگى صفحه ناخوانا ( 19 ) - ط : اشارت كرده شد و اين رباعى ( 20 ) - ك : عبارت بعد از شعر كسائى و رباعى را ندارد و فقط بجاى آن آورده : « تمت بعون اللّه تعالى » .
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 170 | محمد بن هندوشاه نخجوانى