تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

باب فاء [ از كتاب صحاح الفرس ]

فصل پى « 1 »

پايباف : « 2 » جولاهه باشد . ابو شكور گفت : بيت
كشاورز و آهنگر و پايباف * چو بيكار باشند سرشان بكاف
يعنى بشكاف .

فصل تاء « 3 »

تف : گرمى باشد « 4 » . ترف : « 5 » چيزى باشد بر مثال كشك كه آن را خرد بسايند و نيكويش سازند . حكيم انورى گفت : بيت
ترف عدو ترش [ نشود ] « 6 » ز آنكه بخت او * گاويست نيك شير و ليكن لگدزنست
تلاتوف : كسى باشد كه خود را پليد سازد « 7 » تا مردم ازو نفرت گيرند . شهيد گفت : بيت
زنى پلشت و تلاتوف « 8 » و اهرمن كردار * [ نگر نگردى از گرد او كه گرم آيى « 9 » ] « 10 »

فصل جيم « 11 »

جاف جاف : « 12 » قحبه بود ( يعنى آنكه بيك شوى قناعت نتواند كرد و هر زمان ديگرى جويد و « موآجر » را نيز گويند و به اين سبب « جاف جاف » گويند . ابو شكور گفت : بيت
ز دانا شنيدم كه پيمان « 13 » شكن * زن جاف جاف است آسان « 14 » فكن

فصل خاء « 15 »

خف : ركوى سوخته « 16 » باشد « 17 » . عنصرى گفت : بيت « 18 »
ازو بتكده گشته هامون چو كف * به آتش همه سوخته همچو « 19 » خف

فصل زاء « 20 »

زند واف : « 21 » نوا و هزاردستان باشد . عنصرى گفت : بيت
فزاينده‌شان خوبى از چهر و لاف * سراينده‌شان از گلو زند « 22 » واف
زيف زيف : مكر و بىادبى باشد « 23 » . حكاك گفت :
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ك : « پايباف - نساج بود اعنى بافنده » و مثال را ندارد ( 3 ) - ك : عنوان را ندارد ( 4 ) - ك : است ( 5 ) - ط : توف / ك : « ترف - چيزى است بر مثال كشك » و مثال را ندارد ( 6 ) - داخل قلاب از ديوان انورى ( 7 ) - ك : نگه دارد ( 8 ) - ط : تلالوف ( 9 ) - ط : داخل قلاب را ندارد نقل از « لف 247 » ( 10 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 11 ) - ك : عنوان را ندارد ( 12 ) - ك : « جاف - قهبه ( كذا ) است و موآجر نيز گويند . ابو شكور گفت :ز نادان نشانست و پيمان‌شكن * اگر جاف گرد بگردد زغن ( كذا ) »( 13 ) - ط : كلمهء پيمان محذوف ( 14 ) - ط : امان ( 15 ) - ك : عنوان را ندارد ( 16 ) - ط : ساخته ( 17 ) - ك : است ( 18 ) - ك : مثال را ندارد ( 19 ) - ط : شد همچو ( 20 ) - ك : عنوان را ندارد ( 21 ) - ك : « زند باف - هزاردستان است » ( 22 ) - ك : از لحن‌شان زند واف ( 23 ) - ك : « زيف - بىادبى باشد »