باب فاء [ از كتاب صحاح الفرس ]
فصل پى « 1 »
پايباف : « 2 » جولاهه باشد . ابو شكور گفت :
بيت
كشاورز و آهنگر و پايباف * چو بيكار باشند سرشان بكاف
يعنى بشكاف .
فصل تاء « 3 »
تف : گرمى باشد « 4 » .
ترف : « 5 » چيزى باشد بر مثال كشك كه آن را خرد بسايند و نيكويش سازند . حكيم انورى گفت :
بيت
ترف عدو ترش [ نشود ] « 6 » ز آنكه بخت او * گاويست نيك شير و ليكن لگدزنست
تلاتوف : كسى باشد كه خود را پليد سازد « 7 » تا مردم ازو نفرت گيرند . شهيد گفت :
بيت
زنى پلشت و تلاتوف « 8 » و اهرمن كردار * [ نگر نگردى از گرد او كه گرم آيى « 9 » ] « 10 »
فصل جيم « 11 »
جاف جاف : « 12 » قحبه بود ( يعنى آنكه بيك شوى قناعت نتواند كرد و هر زمان ديگرى جويد و « موآجر » را نيز گويند و به اين سبب « جاف جاف » گويند . ابو شكور گفت :
بيت
ز دانا شنيدم كه پيمان « 13 » شكن * زن جاف جاف است آسان « 14 » فكن
فصل خاء « 15 »
خف : ركوى سوخته « 16 » باشد « 17 » . عنصرى گفت :
بيت « 18 »
ازو بتكده گشته هامون چو كف * به آتش همه سوخته همچو « 19 » خف
فصل زاء « 20 »
زند واف : « 21 » نوا و هزاردستان باشد . عنصرى گفت :
بيت
فزايندهشان خوبى از چهر و لاف * سرايندهشان از گلو زند « 22 » واف
زيف زيف : مكر و بىادبى باشد « 23 » . حكاك گفت :
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد
( 2 ) - ك : « پايباف - نساج بود اعنى بافنده » و مثال را ندارد
( 3 ) - ك :
عنوان را ندارد
( 4 ) - ك : است
( 5 ) - ط : توف / ك : « ترف - چيزى است بر مثال كشك » و مثال را ندارد
( 6 ) - داخل قلاب از ديوان انورى
( 7 ) - ك : نگه دارد
( 8 ) - ط : تلالوف
( 9 ) - ط : داخل قلاب را ندارد نقل از « لف 247 »
( 10 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 11 ) - ك : عنوان را ندارد
( 12 ) - ك : « جاف - قهبه ( كذا ) است و موآجر نيز گويند . ابو شكور گفت :ز نادان نشانست و پيمانشكن * اگر جاف گرد بگردد زغن ( كذا ) »( 13 ) - ط : كلمهء پيمان محذوف
( 14 ) - ط : امان
( 15 ) - ك : عنوان را ندارد
( 16 ) - ط : ساخته
( 17 ) - ك :
است
( 18 ) - ك : مثال را ندارد
( 19 ) - ط : شد همچو
( 20 ) - ك : عنوان را ندارد
( 21 ) - ك : « زند باف - هزاردستان است »
( 22 ) - ك : از لحنشان زند واف
( 23 ) - ك : « زيف - بىادبى باشد »