بيت
من بدين مكر و حيله زر « 1 » ندهم * برره زيفش « 2 » اوستاد كنم
فصل ژى « 3 »
ژرف : « 4 » دو معنى دارد : اول جاى و مغاكى بغايت عميق و سخت تاريك . فردوسى گفت :
بيت
چو قطره بر ژرف دريا برى * بديوانگى ماند اين داورى
دوم [ به ] تأمل در چيزى نگاه كردن باشد .
ابو شكور گفت :
بيت
چه بيند بدين اندرون ژرفبين * چه گويى تو اى فيلسوف اندرين
فصل سين « 5 »
سرف « 6 » : « سعال » باشد يعنى درد گلو . گويند :
« فلانكس مىسرفد » . كسائى گفت :
بيت
پيرى مرا بزرگرى افگند اى شگفت * بىگاه « 7 » دود زردم و همواره سرف سرف
فصل شين « 8 »
شكاف : ابريشم بر كلافه زده باشد « 9 » . بو المؤيد گفت :
بيت
شكوفه همچو شكاف است و ميغ ديبا باف * مه و خور است همانا بباغ در ، صراف
شگرف : « 10 » محتشم و نيكو را گويند اگر كردى باشد و اگر مردم بزرگ . كسائى گفت :
بيت
ازين زمانه جافى [ و ] گردش شب و روز * شگرف گشت صبور و صبور « 11 » گشت شگرف « 12 »
شندف « 13 » : دهل باشد . فرخى گفت :
بيت
تا بدر خانهء تو برگه نوبت « 14 » * سيمين شندف زنند و زرين مزمار
شنگرف : « 15 » شنجرف بود . كسائى گفت :
بيت
بنفشهزار بپوشيد روزگار ببرف * درونه گشت خيار و زرير شد شنجرف
فصل كاف « 16 »
كاف : « 17 » شكاف و تراك باشد كه در چيزى افتد .
ابو شكور گفت :
بيت
كشاورز و آهنگر « 18 » و پايباف * چو « 19 » گردد توانگر سرش را بكاف
هامش
( 1 ) - ك : از
( 2 ) - ط : يفش / ك : نفس
( 3 ) - ك : عنوان را ندارد
( 4 ) - ك : « ژرف - مغاكى عميق و تاريك بود و بمعنى تأمل در كارها نيز آمده است » و مثال را ندارد
( 5 ) - ك : عنوان را ندارد
( 6 ) - « سرف درد گلو باشد و سعال نيز گويند » و مثال را ندارد
( 7 ) - « لف 245 » : « بىگاه و دود » ( دهخدا : واو بىگاه و دود زائد است . بىگاه دود يعنى دودگاه و بوتهء زرگرى . دانش شمارهء 7 سال سوم )
( 8 ) - ك :
عنوان را ندارد
( 9 ) - ك : « زده » ندارد
( 10 ) - ك : « شگرف - محتشم و نيكوكار باشد » و مثال را ندارد
( 11 ) - ط : صبورى صبور ( متن از « لف 245 » )
( 12 ) - ( دهخدا : در اين بيت شگرف معنى « بحشمت » را نمىدهد و به معناى ناشكيباست . دانش شمارهء 7 سال سوم )
( 13 ) - ك : « شندف - دهل است فرخى گفته » و جز اين ندارد
( 14 ) - ط : كلمهء « نوبت » به علت پارگى صفحه محذوف ( متن از « لف 246 » )
( 15 ) - ك :
« شنگرف - چيزى است كه سرخى كتاب بعضى بر آن نويسند » و مثال را ندارد
( 16 ) - ك : عنوان را ندارد
( 17 ) - ك : « كاف - شكافست شاعر گفته . »
( 18 ) - ك : آهنگرا
( 19 ) - ك : چه