يعنى روشنى و درخشندگى . دقيقى گفت :
بيت
برافروز آذرى ايدون كه تيغش بگذرد از بون « 1 » * فروغش از بر گردون كند اجرام را اخگر
فصل كاف « 2 »
كناغ : تار ابريشم باشد « 3 » كه از آن ديبا بافند .
منجيك گفت :
بيت
تو سيمين فغى من [ چو ] زرين كناغ * تو تابان مهى من چو « 4 » سوزان چراغ
كيغ : « 5 » چركى باشد كه از چشم « 6 » برون آيد و عرب آن را « رمص » گويد و بطوس و چند جاى ديگر « جفك » خوانند . بو شكور « 7 » گفت :
بيت
شگفت نيست اگر كيغ چشم من سرخست * بلى چو سرخ بود چشم سرخ باشد كيغ
فصل گاف « 8 »
گريغ : گريختن باشد . بو شكور گفت :
بيت « 9 »
گرچه گردن ببندگى بنهى * نيست از بندگيت راه گريغ
عنصرى گفت :
بيت
از غم تو بدل گريغش نيست * هر چه دارد ز تو « 10 » دريغش نيست
فصل لام « 11 »
لوغ : به زبان ماوراء النهر « 12 » دوشيدن و آشاميدن « 13 » بود . منجيك گفت :
بيت « 14 »
من ز هجاى تو بازگشت « 15 » نخواهم * تات فلك جان و خواسته بكند « 16 » لوغ « 17 »
فصل ميم « 18 »
مغ : گبر آتشپرست ( باشد ) . عنصرى گفت :
بيت
چو شب رفت [ و ] بر دشت پستى « 19 » گرفت * هوا چون مغ آتشپرستى گرفت
ماغ : مرغابى « 20 » سياه رنگ بود بيشتر در آب نشيند . رودكى گفت :
بيت
ماغ در آبگير گشته روان * راست چون كشتيى است زر اندود « 21 »
دقيقى گفت :
بيت
اى خسرو مبارك يارا كجا بود * جايى كه باز باشد پريد ماغ را
و اسدى گفت :
بيت
بهر سو يكى آبدان چون گلاب * شناور شده ماغ بر روى آب « 22 »
هامش
( 1 ) - ط : يون ( متن از « لف 240 » )
( 2 ) - ك : عنوان را ندارد
( 3 ) - ك : است
( 4 ) - ك : چه
( 5 ) - ك : « كيغ - و ژفك چركى است كه از چشم آيد » و شاهد را ندارد
( 6 ) - ط : به چشم
( 7 ) - « لف 238 » و وفائى : بوشعيب
( 8 ) - ك : عنوان را ندارد
( 9 ) - ك : مثال را ندارد
( 10 ) - زر در تو ( متن از وفائى )
( 11 ) - ك : عنوان را ندارد
( 12 ) - ك : ماورا النهرى
( 13 ) - ك : است
( 14 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 15 ) - « لف 229 » : باز بود
( 16 ) - « لف 229 » : نكند
( 17 ) - ط : نوش
( 18 ) - ك : عنوان را ندارد
( 19 ) - ك : چه شب رفت و بر دشت پشتى .
( 20 ) - ك : مرغ آپى
( 21 ) - در « لفس 235 » : « قير اندود » و در حاشيه افزوده شده : [ تصحيح قياسى ، درس كه اين بيت فقط در آن هست : زر اندود ]
( 22 ) - ك : هر سه شاهد را ندارد