بيت
بدانگه كه گيرد جهان گرد و ميغ * گل پشت چوگانت گردد « 1 » ستيغ
سماروغ : « 2 » نباتى باشد كه بر جايگاه « 3 » نمناك رويد چون كنارهء چاه و ديوار حمام و آن را « جله « 4 » » نيز خوانند و مانند خايه « 5 » باشد و در شورستانها نيز رويد و گروهى آن را « ديوه » خوانند و آنچه در شوره و صحرا رويد توان خورد و آنچه بجاى ديگر رويد ( نخورند . چه ) گويند فعل زهر كند . عنصرى گفت :
بيت
نايد زور هژير « 6 » و پيل ز پشه * نايد بوى عبير « 7 » و گل ز سماروغ « 8 »
فصل شين « 9 »
شغ : « 10 » سروى گاو « 11 » باشد كه بر طريق پياله « 12 » بود .
فردوسى گفت :
بيت
شغ گاو دنبال گرگى « 13 » بدست * بكوپال سر هر دو را كرده پست « 14 »
شوغ : « 15 » آن پوست بود كه بر تن مردم سخت شده باشد از كار كردن و درد نكند و آن را « شغه « 16 » » نيز گويند . عسجدى گفت :
بيت « 17 »
همى دوم بجهان اندر از پس روزى * دو پاى پرشغه « 18 » [ و ] مانده با دل بريان
فصل فاء « 19 »
فغ : دو معنى دارد : اول دوست و معشوقه بود . دوم به زبان « فرغانه » « 20 » صنم و بت را گويند « 21 » .
عنصرى گفت :
بيت
گفتم فغان كنم ز تو اى بت هزار بار * گفتا كه از فغان بود اندر جهان فغان
فراغ : « 22 » باد سرد باشد « 23 » . ابو العباس گفت :
بيت « 24 »
از هر سويى فراغ بجان تو * بسته يخست پيش چو سندانا
فروغ : « 25 » شعاع آتش باشد و آفتاب و امثال اين
هامش
( 1 ) - ط : به علت پارگى صفحه كلمهء « گردد » ناخوانا
( 2 ) - د : اين كلمه در حاشيه به خط كاتب / ك :
« سماروغ - نباتيست بر جايگاه نمناك رويد او را جله و ديوه نيز گويند آنچه در شورهزار رويد توان خورد و آنچه جاى ديگر رويد فعل زهر كند »
( 3 ) - د : جايگاه
( 4 ) - « لف 230 » : خله
( 5 ) - « لف » : خايه ديس
( 6 ) - د : هزبر
( 7 ) - عنبر ( در حاشيه : عبير )
( 8 ) - ك :« نايد ز هژير پيل و پشه * نايد ز عبير و گل سماروغ » ( كذا )( 9 ) - ك : عنوان را ندارد
( 10 ) - ك : « شمغ سروى گاو است بر طريق پياله » / ط : شاروغ
( 11 ) - ط :
سروين / د : سرو
( 12 ) - د : ساله ( در حاشيه مانند متن )
( 13 ) - د : گرگ
( 14 ) - د : پشت
( 15 ) - ك :
« شوغ - پوستى است »
( 16 ) - د : شفه
( 17 ) - ك :« همى دوم بجهان از براى دانش و راى * دو پاى پرشغهام مانده و دلى بريان »( 18 ) - د : « دو پاى پرشفه . . . » و بقيه مصراع را ندارد [ نسخهء « د » از اينجا تا چند باب را فاقد است يعنى قسمتى از اين « باب » غين و تمام بابهاى « فاء » و « قاف » و « كاف » و « گاف » و « لام » و « ميم » را به هيچ وجه ندارد و لغات باب نون با اين عبارت آغاز مىشود : ( . . . گويند و آن نمكى باشد كه خوبان را بود گويند : « آنى دارد يعنى نمكى » ) ] رجوع بباب نون از متن حاضر شود
( 19 ) - ك : عنوان را ندارد
( 20 ) - « لف 235 » : « فرعانيان »
( 21 ) - ك : « فغ - بلفظ فرقانه ( كذا ) بت را گويند دويم بمعنى دوست و معشوقه است » و شاهد را ندارد
( 22 ) - ط : فزاغ
( 23 ) - ك : است
( 24 ) - ك : مثال را ندارد
( 25 ) - « لف 238 » : « بسته يخ است بيش چون سندان » ( كذا )
( 25 ) - ك : « فروغ - شعاع و افروختگى و درخشندگى است »