تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
بعضى آن را مسرجهء زين خوانند . منجيك گفت : بيت
همه تفاخر آنها بجود و دانش بود * همه تفاخر اينها بغاشيه است و جناغ

فصل دال « 1 »

دريغ : « 2 » كلمه‌ايست كه « 3 » از سر اندوه و حسرت و ندامت گويند . ( پدرم گفت : [ بيت ]
دريغ آن حسن خلق و خلق و آن خط و هنرمندى * كه با خاك لحد دارد بجبر و قهر پيوندى )
و شاعر گفت « 4 » : بيت
شده ز دست « 5 » مرا بىتو روزگار دريغ * ( نه يك دريغ كه هر دم هزار بار دريغ )

فصل راء « 6 »

( راغ ) : « 7 » دامن كوه بود « 8 » كه بجانب صحرا منتهى شود . بو شكور گفت : بيت « 9 »
كجا راغ بينى همه باغ بود * كجا باغ بينى همه راغ « 10 » بود
رودكى گفت : بيت
آهو ز تنگ و كوه بيامد بدشت [ و ] راغ « 11 » * بر سبزه باده خوش بود اكنون اگر خورى

فصل زاء « 12 »

زاغ « 13 » : بر شكل كلاغى كوچك بود كه هيچ جاى او سفيد نباشد و منقار و همه پايهايش « 14 » سرخ بود . زيغ : بساطى باشد از دوخ « 15 » بافته ( ابو العباس گفت : [ بيت ]
زيغ بافان را با وشى بافان « 16 » ننهند * طبل زن را ننشانند بر رود نواز )

فصل سين « 17 »

( سپريغ : « 18 » خوشهء غوره باشد . شهيد گفت : [ بيت ]
دريغ فر جوانى و عز و آى دريغ * عزيز بود ازين پيش همچنان سپريغ )
ستاغ : « 19 » دو معنى دارد اول « 20 » نازاينده بود « 21 » . دوم « 22 » اسب زين ناكرده بود بسبب آنكه هنوز كره باشد . خفاف گفت : بيت
من با تو رام باشم همواره * تو چون ستاغ كره جهى « 23 » از من
ستيغ : « 24 » آسمان راست باشد و هر چيزى ( كه ) بالاى آن راست و قايم باشد آن را نيز ستيغ گويند . بو شكور گفت :
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ك : « دريغ كلمهء حسرت و ندامت است » و شاهد را ندارد ( 3 ) - د : « كه » ندارد ( 4 ) - د : ديگرى گفت ( 5 ) - د : ز دست رفت ( 6 ) - ك : عنوان را ندارد ( 7 ) - ك : رآغ / ط : اين كلمه را ندارد ( 8 ) - ك : دامن كوهيست ( 9 ) - در « د » دو مصرع اين بيت به عكس ضبط « ط » نقل شده و در « لف 233 » هم ( 10 ) - ط : زاغ ( 11 ) - ط : بدشت باد ( متن از لف 233 ) ( 12 ) - ك : عنوان را ندارد ( 13 ) - ك : « زاغ - بر شكل كلاغست » ( 14 ) - د : منقار و پايهاى او ( 15 ) - ط : دوزخ ( 16 ) - د : وشى بافان نهند ( با توجه بضبط « لف 231 » ) ( 17 ) - ك : عنوان را ندارد ( 18 ) - ط / ك : اين لغت را ندارند ( 19 ) - ك : « ستاغ - بمعنى سترون است يعنى نازاينده و بمعنى اسپ زين ناكرده و بمعنى شتر بسيار شير نيز آمده » ( 20 ) - د : « ا » ( 21 ) - د : باشد ( 22 ) - د : « ب » ( 23 ) - ط ، خهى / د : چين ( 24 ) - ك : « ستيغ - آسمان است و هر چيز كه راست باشد » و شاهد را ندارد