باب غين ( از كتاب صحاح الفرس )
فصل همزه « 1 »
آروغ : « 2 » باديست بلند « 3 » كه از گلو برآيد از خوردن آب و شراب و فقاع و بارى « 4 » چيزى « 5 » گوارنده يا از پرى معده « 6 » . لبيبى « 7 » گفت :
بيت « 8 »
اندر حكايت آمده بانگ شتر كند * آروغها زند چو خورد ترب و گندنا
و كمال الدين اسماعيل گفت :
بيت
ز امتلا چو قناعت همىزند « 9 » آروغ * ز خوان « 10 » جود وى « 11 » از بس كه خورده معدهء آز
آمرغ : قدر و محل باشد . كسائى گفت :
بيت
از عمر نماندست بر من مگر « 12 » آمرغ * در كيسه نماندست بر من مگر « 13 » آخال « 14 »
( و بو شكور گفت : [ بيت ]
جوان تاش پيرى نيايد بر وى * جوانى بىآمرغ نزديك اوى
و كسائى گويد : [ بيت ]
نداند دل آمرغ پيوند دوست * بدانگه كه با دوست كارش نكوست )
آميغ : آميخته باشد . عنصرى گفت :
بيت « 15 »
چو آميغ برنا شد آراسته * دو خفته سه باشند برخاسته
رودكى گفت :
بيت « 16 »
آه ازين جور بد زمانهء شوم « 17 » * همه « 18 » شادى او « 19 » غمان آميغ
فصل باء « 20 »
بالغ : بضم لام سر گاو پاك كرده بود يا كاسهء چوبين كه بدان شراب خورند « 21 » . عماره گفت :
بيت
با چنگ سغديانه و با بالغ و كتاب « 22 » * آمد به خان « 23 » چاكر خود خواجه با صواب
بندو ورغ « 24 » : جويها باشد كه در ميان آب بند
هامش
( 1 ) - ك : تمام عنوان را ندارد
( 2 ) - ك : بآروغ
( 3 ) - ط : آواز بلند
( 4 ) - ط : بادى ( تصحيح قياسى )
( 5 ) - د : برآيد يا از آب و شراب و فقاع خوردن و چيزى گوارنده
( 6 ) - ك : « باديست كه بيرون آيد از دهان از خوردن آب و شراب »
( 7 ) - ط : به علت پارگى صفحه نام شاعر غير خوانا
( 8 ) - ك : اين مثال را ندارد / لغتنامه : « گر در حكايت آيد . . . و آروغها . . . »
( 9 ) - ك : همىكند
( 10 ) - د : خون ( در حاشيه مانند متن حاضر )
( 11 ) - ط : تو
( 12 ) - ط : من بس كن / ك ، د : برمكن آمرغ ( دهخدا در حاشيه : ظ ، مگر آمرغ )
( 13 ) - ط : به من بركن / د : به من بر مكن ( دهخدا در حاشيه : بر من مگر ) /
( 14 ) - ك : بر كيسه نمانده است به من برمده آخال
( 15 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 16 ) - ك : اين مثال را هم ندارد
( 17 ) - د : اى ازين بد زمانهء شوم
( 18 ) - ط : هميشه
( 19 ) - ط : از
( 20 ) - ك . عنوان را ندارد
( 21 ) - ك : سر گاو پاك كرده و پيالهاى كه از آن شراب خورند
( 22 ) - در « ط » به علت پارگى صفحه ناخوانا
( 23 ) - ك : به حال
( 24 ) - هر سه نسخه : بندروغ ( متن از دهخدا . دانش شمارهء 7 سال سوم )