تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
سيوم خرد « 1 » باشد . شيخ سعدى گويد : بيت
به هوش بودم از اول كه دل بكس نسپارم « 2 » * شمايل تو بديدم نه صبر ماند و « 3 » نه هوشم

فصل واو « 4 »

وش « 5 » : بمعنى « 6 » « فش » بود يعنى مانند فردوسى گفت : بيت
كه افروخت اين چرخ آيينه وش * كه افراخت « 7 » اين گنبد كينه‌كش
وخش : نام شهريست از تركستان . شاكر گفت : بيت
بگامى شمرد از خطا تا چگل « 8 » * بيك تگ دويد از بخارا بوخش
وغيش « 9 » : بسيار و انبوه بود و استعمال اين لفظ در جانوران نشايد كرد بلكه استعمال او در مال و پيشه و عمر و امثال آن كنند . رودكى « 10 » گفت : بيت
اى دريغا كه مورد زار « 11 » مرا * ناگهان باز خورد برف « 12 » وغيش « 13 »
و رودكى گفت : بيت « 14 »
معذورم دارند كه اندوه « 15 » وغيش است * و اندوه وغيش « 16 » من از آن جعد وغيش است
هامش
( 1 ) - د : « ج - خرد » / ك : « 3 بمعنى خرد است » و مثال را ندارد ( 2 ) - د / ط : به مهر تو دارم ( متن از غزليات سعدى 222 ) ( 3 ) - د : « و » ندارد ( 4 ) - ك : عنوان را ندارد ( 5 ) - ك : « وش - بمعنى فش باشد » و شاهد را ندارد ( 6 ) - د : اعنى ( 7 ) - د : افروخت ( 8 ) - ط : جه‌كل / د : خطايا چنك / « لف 217 » : ختاتاختن ( 9 ) - ك : « وغيش - بسيار و انبوه باشد استعمال او در عمر و پيشه است » ( 10 ) - د / ك : كسائى - نيز در « لف 212 » بنام كسائى ضبط شده ( 11 ) - د : مورزار ( در حاشيه مانند متن ) ( 12 ) - ط : برت ( 13 ) - ك : اين بيت را چنين آورده :« اى دريغا كه لشكر و اسباب * كشت كم لشكرى و بود وغيش »( 14 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 15 ) - د : داند كه اندرو ( 16 ) - ط : عيش