نتواند . دقيقى گفت :
بيت
خدا يگانا با مس به شهر بيگانه * فزون از اين نتوانم نشست دستورى
برجاس : « 1 » نشانهء تير باشد و عرب نيز « برجاس » گويد « 2 » اما نشانه را كه در هوا باشد . ابو العباس گفت :
بيت
منجمان آمدند خلخيان * ابا سطر لابها چو برجاسا
برجيس : « 3 » يكى از نامهاى مشتريست . خسروى گفت :
بيت
چشمهء آفتاب و زهره و ماه * تير و برجيس و كوكب و بهرام
بركس : نعوذ باللّه بود « 4 » . رودكى گفت :
بيت
گرچه نامرد « 5 » هست آن ناكس * نشود هيچ ازين دلم بر كس
فصل پى
پاس : « 6 » يك بخش را گويند از شب كه پاسبانان بر درگاه « 7 » ملوك و سلاطين بيدار دارند تا دشمنى ظفر نيابد . حكيم انورى گفت :
بيت
اى برسم خدمت از آغاز دوران داشته * طارم قدر ترا هندوى هفتم چرخ پاس
( و ظهير الدين فاريابى گفت : [ بيت ]
پاسبان چرخ هفتم خوش بخسبد بعد از اين * چون جهان را عدل و انصاف تو مىدارند پاس )
پرواس : « 8 » دو معنى دارد « 9 » اول « 10 » بسودن باشد و بتازى « لمس » گويند « 11 » . بو شكور گفت :
بيت
تا كجا گوهريست بشناسم * دست سوى دگر نپرواسم
دوم « 12 » تدبير پرداختن بود « 13 » . حكيم ناصر - خسرو گفت :
بيت
بعدل او بود از جور بدكنش « 14 » رستن * بخير او بود از شر اين جهان پرواس
پخس : « 15 » پژمرده بود از نيستى يا از غم « 16 » .
آغاجى گفت :
بيت
اى نگارين ز تو رهيت « 17 » گسست * دلش را گو به پخس و گو بگداز « 18 »
پيوس : طمع و انتظار كردن باشد « 19 » . عنصرى گفت :
بيت
نكند ميل بيهنر « 20 » بهنر * كه پيوسد ز زهر « 21 » طعم شكر
و ديگرى گفت :
هامش
( 1 ) - ك : « برجاس - نشانه تير است و برجيس نيز گويند و عرب رطاس و برجاس گويد » / ط :
برجيس
( 2 ) - د : گويند
( 3 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 4 ) - ك : « همچون مبادا و معاذ اللّه باشد »
( 5 ) - د : نادوم
( 6 ) - ك : « پاس - بخشيست كه از شب درگذرد » و شواهد را ندارد
( 7 ) - ط : پاسبان كرد در درگاه ( ؟ )
( 8 ) - ك : « برداس - اول بمعنى بسودنست دويم اسم درختى است » و شواهد را ندارد
( 9 ) - د : داردند
( 10 ) - د : « 1 »
( 11 ) - د : خوانند
( 12 ) - د : « پ »
( 13 ) - د : تير بد انداختن باشد
( 14 ) - بدكقش ( در حاشيه مانند متن )
( 15 ) - ط / ك : پخش
( 16 ) - ك : « پژمرده از غم باشد » و شاهد را ندارد
( 17 ) - ط : نور هست
( 18 ) - ط / د : بگذار
( 19 ) - ك : طمع و انتظار است
( 20 ) - د : بمهندر ( در حاشيه مانند متن حاضر )
( 21 ) - ك : دهر