بيت
آنكه شد « 1 » تا بر « 2 » سرير بىنيازى متكى « 3 » * شد سرير جود او « 4 » تكيهگه اهل نياز « 5 »
فصل هاء « 6 »
هرمز : يكى از نامهاى « 7 » مشتريست . دقيقى گفت :
بيت « 8 »
بدم لشكرش ناهيد و هرمز * به پيش موكبش « 9 » بهرام و كيوان
هگرز : « 10 » بمعنى هرگز باشد . ( اورمزدى « 11 » گفت :
[ بيت ] « 12 »
چنان ببينى تاول نكرده كار هگرز * به چوب رام شود يوغ را نهد گردن )
هيز : « 13 » بمعنى « حيز » بود يعنى مخنث و بغا . عسجدى گفت :
بيت
گفتم همى چه گويى اى هيز گلخنى * گفتا كه چه شنيدى اى پير مسجدى « 14 »
فصل « 15 » ياء
ياز : « 16 » درختى « 17 » كه ببالد گويند : « بيازيد » ( و چون كسى دست به چيزى برد و آهنگ آن كند گويند : « بيازيد » ) يعنى خويشتن « 18 » را درازتر كرد . فردوسى گفت :
بيت
در ايوان شاهى شبى دير ياز * بخواب اندرون بود با ارنواز « 19 »
و شيخ نظامى گفت :
بيت
بيازم نيمشب زلفت بگيرم * چو شمع صبح در پيشت بميرم
يوز : « 20 » جستن باشد گويند : « راه يوز و جنگ يوز « 21 » و صيد يوز » يعنى راه جوى و جنگجوى و صيدجوى و پارسيان سگى را كه كوچك بود و صيد را جويد و از سوراخ بيرون آيد « يوزك » خوانند بسبب جستن او صيد « 22 » را .
فردوسى گفت :
بيت
ز بهر طلايه يكى كينهتوز « 23 » * فرستاد با « 24 » لشكر « 25 » رزم يوز
هامش
( 1 ) - د / ك : باشد
( 2 ) - ط - « بر سرير » به علت كرم خوردگى ورق كتاب چنين خوانده مىشود :
« . . . . سربر »
( 3 ) - ك : اهل عالم متكى
( 4 ) - « او » ندارد
( 5 ) - ط : نماز
( 6 ) - ك : عنوان را ندارد
( 7 ) - ط ، نامها
( 8 ) - ك : اين شاهد را ندارد
( 9 ) - د : لشكرش
( 10 ) - ك : « هگرز - يعنى هرگز .
رودكى گفت :تا زندهام نرفته مرا نام تو ز ياد * هگرز نگفته كه مرا عاشقيست زار ( كذا ) »( 11 ) - د ، اورمزرى
( 12 ) - اين شاهد فقط در « د » آمده است
( 13 ) - ك : « هيز - بمعنى حيز است » و شاهد را ندارد
( 14 ) - د : شنحيدى اى تير مجدى
( 15 ) - ك : عنوان را ندارد
( 16 ) - ك : « ياز - يعنى خويشتن را دراز كرديد » و شاهد را ندارد
( 17 ) - د : درخت
( 18 ) - د : « را » ندارد
( 19 ) - ط :
آن نواز
( 20 ) - ك ، « يوز - اول بمعنى سباع است دويم جستن باشد » و شاهد را ندارد
( 21 ) - د : « يوز » ندارد
( 22 ) - عبارت « لفس 173 » تقريبا با متن حاضر شبيه است
( 23 ) - د : تور ( در حاشيه مانند متن )
( 24 ) - د : « با » در حاشيه
( 25 ) - « لف » : لشكرى