تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

باب ژى ( از كتاب صحاح الفرس )

فصل باء

باژ : « 1 » رصد و خراج است و مانند گزيت باشد كه بپادشاه دهند . فردوسى گفت : بيت
به بيچارگى باژ و ساو « 2 » گران * پذيرفت با هديهء بيكران « 3 »
( و بهرامى گفت : [ بيت ]
خسرو غازى آهنگ بخارا « 4 » دارد * زده از غزنين تا جيحون باژ « 5 » و خرگاه ) « 6 »

فصل پى

پژ : « 7 » سر عقبه باشد ابو طاهر خسروانى « 8 » گفت : بيت
سفر خوش است كسى را كه با مراد « 9 » بود * اگر سراسر كوه و پژ آيد « 10 » اندر پيش
پوژ : « زفر » باشد يعنى « 11 » پيرامون دهان « 12 » . منجيك گفت : بيت « 13 »
امروز باز پوژت ايدون بياخثه « 14 » است * گويى همى بدندان « 15 » خواهى گرفت گوش

فصل تاء

تكژ : « 16 » استخوان انگور باشد و « تكش » نيز گويند بشين معجم . ابو العباس گفت : بيت
تكژ نيست گويى در انگور او « 17 » * همه شيره ديديم « 18 » يكسر زرش

فصل دال

دژ : « 19 » بد باشد .

فصل راء

راژ : قبهء غله باشد « 20 » . لبيبى گفت : بيت
پاى او افراشتند « 21 » اينجا چنانك « 22 » * تو پژ « 23 » كون راژها « 24 » افراشتى « 25 »
هامش
( 1 ) - ك : « رصد و خراج ملك باشد كه بپادشه دهند » ( 2 ) - ط : ساى / ك : سا ( 3 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 4 ) - د : بخارا او ( 5 ) - ن . ل : تاژ ( 6 ) - ك / ط : اين مثال را ندارند ( اين بيت بهرامى در « لفپد 55 » بشاهد لغت « تاژ » بتاء دو نقطه آمده و در پايان ملحقات حرف زاء از « لف 190 » هم . ( 7 ) - ك : « پژ - سر كوه باشد ابو طاهر گفت » ( 8 ) - د : بو طاهر خسروى ( 9 ) - د : با كسى را با مراد ( دهخدا در حاشيه : ظاهرا « با » زايد است ) ( 10 ) - ط : آمد ( 11 ) - د : اعنى ( 12 ) - ك : « دهان » ندارد ( 13 ) - ك ، اين مثال را ندارد ( 14 ) - ط : بتافته ( متن تصحيح استاد فروزانفر ) ( 15 ) - ط : كلمهء « بدندان » بسبب كرم خوردگى صفحهء كتاب حذف شده ( 16 ) - ط : تكز / ك : « تكرژ و تكش استخوان انگور بود » و مثال را ندارد ( 17 ) - د : اوى ( 18 ) - د : ديدم ( در حاشيه ديديم ) ( 19 ) - ط : رد / ك : « دژ - يعنى بدخوى و بدروى » ( 20 ) - ك : است ( 21 ) - ط : افراشته ( 22 ) - ط : چنان كه ( 23 ) - ط : برر ( 24 ) - ط : ژارها ( 25 ) - ك : اين مثال را ندارد / ( « لف 180 » ؛ تو براز كون راژها افراشتى / دهخدا : [ در مصراع دوم بجاى برازكون « بزرگون » يا « بزرغون » : دى جانب زرغون بيكى راه گذر بر ، . . ( سوزنى ) و بجاى راژها « تاژها » است و تاژ بمعنى چادر و خيمه است . ( مجلهء دانش شمارهء 5 سال 3 ) ]