باب ژى ( از كتاب صحاح الفرس )
فصل باء
باژ : « 1 » رصد و خراج است و مانند گزيت باشد كه بپادشاه دهند . فردوسى گفت :
بيت
به بيچارگى باژ و ساو « 2 » گران * پذيرفت با هديهء بيكران « 3 »
( و بهرامى گفت :
[ بيت ]
خسرو غازى آهنگ بخارا « 4 » دارد * زده از غزنين تا جيحون باژ « 5 » و خرگاه ) « 6 »
فصل پى
پژ : « 7 » سر عقبه باشد ابو طاهر خسروانى « 8 » گفت :
بيت
سفر خوش است كسى را كه با مراد « 9 » بود * اگر سراسر كوه و پژ آيد « 10 » اندر پيش
پوژ : « زفر » باشد يعنى « 11 » پيرامون دهان « 12 » .
منجيك گفت :
بيت « 13 »
امروز باز پوژت ايدون بياخثه « 14 » است * گويى همى بدندان « 15 » خواهى گرفت گوش
فصل تاء
تكژ : « 16 » استخوان انگور باشد و « تكش » نيز گويند بشين معجم . ابو العباس گفت :
بيت
تكژ نيست گويى در انگور او « 17 » * همه شيره ديديم « 18 » يكسر زرش
فصل دال
دژ : « 19 » بد باشد .
فصل راء
راژ : قبهء غله باشد « 20 » . لبيبى گفت :
بيت
پاى او افراشتند « 21 » اينجا چنانك « 22 » * تو پژ « 23 » كون راژها « 24 » افراشتى « 25 »
هامش
( 1 ) - ك : « رصد و خراج ملك باشد كه بپادشه دهند »
( 2 ) - ط : ساى / ك : سا
( 3 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 4 ) - د : بخارا او
( 5 ) - ن . ل : تاژ
( 6 ) - ك / ط : اين مثال را ندارند ( اين بيت بهرامى در « لفپد 55 » بشاهد لغت « تاژ » بتاء دو نقطه آمده و در پايان ملحقات حرف زاء از « لف 190 » هم .
( 7 ) - ك :
« پژ - سر كوه باشد ابو طاهر گفت »
( 8 ) - د : بو طاهر خسروى
( 9 ) - د : با كسى را با مراد ( دهخدا در حاشيه : ظاهرا « با » زايد است )
( 10 ) - ط : آمد
( 11 ) - د : اعنى
( 12 ) - ك : « دهان » ندارد
( 13 ) - ك ، اين مثال را ندارد
( 14 ) - ط : بتافته ( متن تصحيح استاد فروزانفر )
( 15 ) - ط : كلمهء « بدندان » بسبب كرم خوردگى صفحهء كتاب حذف شده
( 16 ) - ط : تكز / ك : « تكرژ و تكش استخوان انگور بود » و مثال را ندارد
( 17 ) - د : اوى
( 18 ) - د : ديدم ( در حاشيه ديديم )
( 19 ) - ط : رد / ك : « دژ - يعنى بدخوى و بدروى »
( 20 ) - ك : است
( 21 ) - ط : افراشته
( 22 ) - ط : چنان كه
( 23 ) - ط : برر
( 24 ) - ط : ژارها
( 25 ) - ك : اين مثال را ندارد / ( « لف 180 » ؛ تو براز كون راژها افراشتى / دهخدا :
[ در مصراع دوم بجاى برازكون « بزرگون » يا « بزرغون » : دى جانب زرغون بيكى راه گذر بر ، . .
( سوزنى ) و بجاى راژها « تاژها » است و تاژ بمعنى چادر و خيمه است . ( مجلهء دانش شمارهء 5 سال 3 ) ]