ريژ « 1 » : كام و هوى باشد . رودكى گفت :
بيت
ديدى تو ريژ « 2 » و كام به دو اندرون بسى * باريدكان « 3 » مطرب بودى بفر و زيب « 4 »
فصل ژى
ژاژ « 5 » : دو معنى دارد اول « 6 » گياهى باشد تلخ « 7 » كه ترهء دوغ از وى « 8 » سازند يعنى « ريچال » عسجدى گفت :
بيت
ژاژ دارى تو و هستند بسى ژاژ خران « 9 » * وين عجب نيست كه يازند « 10 » سوى ژاژ خران « 11 »
دوم « 12 » سخن هذيان و يافه « 13 » بود . ( فرخى گفت : [ بيت ]
كسى كه ژاژ درايد بدرگهش نبود * كه خوب گويان اينجا شدند گنگ زبان )
غليواژ : « 14 » مرغ گوشت رباى « 15 » باشد ( لبيبى گفت :
[ بيت ]
اى بچهء حمدونه غليواژ « 16 » غليواژ * ترسم « 17 » بربايدت بجاى اندر يك روز )
فصل فاء
فاژ : آسا بود يعنى آنكه ( دهان ) باز كند از غلبهء خواب « 18 » يا از كاهلى . لبيبى گفت :
شعر
قياس كونش « 19 » چگونه كنم بياى « 20 » و بگوى * ايا گذشته بشعر از « بيانى « 21 » » و « بلحر »
اگر ندانى بنديش تا چگونه بود * كه سبزه خورده بفاژ و بهارگه اشتر
فرژ : « 22 » گياهى بود تلخ طعم و سخت درد شكم را سود دارد . منجيك گفت :
بيت
و يحكى « 23 » اى برقعى اى تلختر از آب فرژ « 24 » * تا كى اين طبع بد تو كه بگيرد سرفژ « 25 »
فصل كاف
كژ : ناراست بود . ( شاكر « 26 » گفت : [ بيت ]
ترك با كژ كمان راست كند كار جهان * راستى تيرش كژى كند اندر جگرا )
كاژ : « 27 » لوچ باشد و عرب « احول » « 28 » خواند . معروفى گفت :
بيت
بيك پاى لنگ و بيك دست شل * بيك چشم كور و بيك چشم كاژ
كام و ژيژ : « 29 » هوى و كام و مراد باشد و « ريژ » كه در « فصل راء » ازين باب آورديم در بعضى از نسخها ( هم بمعنى ) مراد و كام باشد « 30 » و بيت
هامش
( 1 ) - ك : ريژ : هوا و هوس است
( 2 ) - ط : ريز
( 3 ) - ظ ، رندكان / د : زيدكان
( 4 ) - ك :
«ديدى تو كام و ريژ به دو و ندرو بسى * با بندگان مطرب مطرب بفر و زيب ( كذا )» ( 5 ) - ك : « ژاژ » گياهيست كه ترهء دوغ يعنى ريچال ازو سازند »
( 6 ) - د : ( 1 )
( 7 ) - د : ندارد
( 8 ) - ط :
به او
( 9 ) - ط : خوران
( 10 ) - ط : باژند
( 11 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 12 ) - د : ( ب ) / ك - دويم .
( 13 ) - د : باشد و ياقه / ك : و يآوه
( 14 ) - ط : غنيواز
( 15 ) - ط / ك : ربا
( 16 ) - د : غليواز
( 17 ) - ط ، ك : اين مثال را ندارد
( 18 ) - ك : باز كردن از خواب
( 19 ) - د : كوش ( متن از دهخدا در حاشيهء نسخه )
( 20 ) - بپاى ( متن از دهخدا در حاشيه نسخه )
( 21 ) - د - پيانى ( متن از « لف 178 » )
( 22 ) - ك : « فرژ - گياهيست طعمش تلخ درد شكم را نافع است » و مثال را ندارد
( 23 ) - ط : وى حك
( 24 ) - ط : فرر
( 25 ) - د : نگيرد پريژ ( فروزانفر : فژ يعنى پژ )
( 26 ) - د ، شاكرى
( 27 ) - ك : « كاژ - يعنى احول « و مثال را ندارد
( 28 ) - د : خوانند
( 29 ) - ك : « كام و ژيژ - هوا و هوس و كام و مراد است »
( 30 ) - ط :
به مراد / د : كام و مراد است