تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
ناهار « 1 » : دو معنى دارد : اول « 2 » گرسنه باشد . دوم « 3 » ناشتا بود كه هنوز هيچ نخورده باشد ( فردوسى گفت : [ بيت ]
نهادند خوان و بخنديد شاه * كه ناهار بودى همانا به راه )
نسر « 4 » : سايه‌گاه بود « 5 » . رودكى گفت : [ بيت ]
دور ماند « 6 » از سراى خويش و تبار * نسرى ساخت « 7 » بر سر كهسار « 8 »
نهار « 9 » : كاهش باشد . فرخى گفت : بيت
ملك برفت و ولايت « 10 » بدان « 11 » سپاه سپرد * در آن زمان كه بسيج نهار « 12 » كرد بهار
نهمار « 13 » : بمعنى عظيم و بيحد « 14 » بود اگر كارى باشد و گر چيزى . رودكى گفت : بيت
گنبد نهمار بر برده بلند * نش ستون از زير و نزبر سوش « 15 » بند
نوار « 16 » : رسنى باشد پهن « 17 » كه چهارپايان را ( بدان ) استوار بندند « 18 » . ( ابو العباس گفت : [ بيت ]
تو كه سردى كنى اى خواجه بگويد پسرت : « 19 » * آنكه بالاى رسن دارد و پهناى نوار )
سوزنى گفت : بيت
ماده خرى تنگ بسته « 20 » را بنهادم * چنبر بگسست و از نوار فرو ماند
نيمور « 21 » : بكسر نون « خرزه » بود . تاج بهاى جامى « 22 » گفت : بيت « 23 »
نيمور من جماع بمنصب كند همى * از وى بپرس كين بچه موجب كند همى
و حكيم سوزنى گفت : شعر
من اين نيمور خود را وقف كردم * على صبيانكم يا ايها الناس
( انورى گفته است : [ بيت ] « 24 »
چشمهء خورشيد شو از اعتدال * تا رهى از قضيب و از نيمور ( كذا ) « 25 »
هامش
( 1 ) - ك : « ناهار - گرسنه و آنكه ناشتا نكرده باشد » ( 2 ) - د : « 1 » ( 3 ) - د - « ب » ( 4 ) - ك : « سايه باشد و نسر بلفظ معرب كركس باشد » / فروزانفر : « در بشرويه نسر ، جاى سرد را گويند و ايوان تابستانى رو بشمال را « نسار » گويند و در محاوره استعمال كنند : « برو به سمت نسر » يعنى برو به سمت شمال » ( 5 ) - د : باشد ( 6 ) - ك : گشت ( 7 ) - ك : نسر مىساخت ( 8 ) - د : كهار ( 9 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 10 ) - د : ملك برگرفت ( در حاشيه : برفت و ) علامت ( 11 ) - ط : بان ( 12 ) - ط : نهاد ( 13 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 14 ) - د : « بىحد » در حاشيه به خط كاتب ( 15 ) - ط : سوس ( 16 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 17 ) - ط : رشته پهن باشد ( 18 ) - د : كنند ( 19 ) - د : دهخدا در حاشيه : « تو اگر سركشى اى خواجه بكوبند بسرت » / « لف 147 » : « تو كه سردى كنى اى خواجه بكون پسرت » ( 20 ) - د : پسته ( 21 ) - ك : « نيمور - خرزه باشد و عرب « ذكر » گويد ( 22 ) - استاد فروزانفر : « ظ ، تاج [ الدين‌پور ] بهاى جامى درصورتىكه لقب پور بهاى جامى ، تاج الدين آمده باشد » ( 23 ) - « ك » شاهد اول و دوم و « د » شاهد دوم را ندارد ( 24 ) - اين شاهد فقط در « ك » آمده است ( 25 ) - اين مصراع در ديوان انورى بكوشش استاد سعيد نفيسى ص 409 چنين آمده : « تا برهى از قصب و از سمور » و اين اصح است و در اين صورت شاهد « نيمور » نتواند بود :