نيابى در جهان بىداغ پايى * نه فرسنگى و نه فرسنگسارى
فرقور : « 1 » تيهو باشد . بوشكور گفت :
بيت
من بچه فرقورم و او باز سفيد است * با باز « 2 » كجا تاب برد بچهء فرقور
فروار : خانهء تابستانى بود « 3 » ( كه بر بالا سازند رودكى گفت و بروايت ديگر فرخى « 4 » : ) « 5 »
بيت
آن كن كه بدين « 6 » وقت همىكردى هر سال * خز پوش و بكاشانه شو از صفه و فروار « 7 »
فياوار : « 8 » شغل و كار باشد . عنصرى گفت :
بيت
( مهر ايشان بود فياوارم * غمشان « 9 » من بهر دو « 10 » بگسارم « 11 »
فصل گاف
كر : « 12 » توان باشد . دقيقى گفت :
[ بيت ]
خجسته مهرجان آمد سوى شاه جهان آمد * ببايد داد داد او را بكام دل بهر چت كر
كام و كر « 13 » : مراد است و تولى و پشت و پناه
كبر : پهلويست و بپارسى خفتان گويند . فردوسى گفت :
[ بيت ]
يكى كبر پوشيده زال دلير * بجنگ اندر آمد بكردار شير
كبودر : كرمكى باشد خرد در آب و ماهى آن را خورد « 14 » . رودكى گفت :
[ بيت ]
ماهى ديدى « 15 » كجا كبودر گيرد * تيغت « 16 » ماهيست دشمنانت كبودر « 17 »
كديور : « 18 » ا : برزگر باشد . ب : كدخداى خانه باشد جهت آنكه « كده » خانه باشد . عنصرى گفت :
هامش
( 1 ) - « لف 152 » : « فرفور - بچهء تيهو بود » / ( دهخدا : « بچه زائد است » مجله دانش شمارهء 4 سال 3 )
( 2 ) - ك : تاباز
( 3 ) - د : باشد
( 4 ) - د : ( دهخدا در حاشيه : « فرخى ؟ ؟ » )
( 5 ) - ك : « فروار - خانهء تابستان است » و مثال را ندارد
( 6 ) - ط : به اين
( 7 ) - ط : صفه و پروار / د : صفه فروار
( 8 ) - د :
فيارا و فياو ( دهخدا در حاشيه : فيار و فياوار )
( 9 ) - د : « . . . فرياوارم غمان . . . » ( در حاشيه :
فياوارم غمشان )
( 10 ) - ك : غمستان بهر دو
( 11 ) - مثال از « د » و « ك »
( 12 ) - ك : اين لغت را ندارد / فروزانفر : ( امكان دارد با كركر رابطه داشته باشد ) رجوع به « كركر شود »
( 13 ) - اين لغت در لغتنامههاى ديگر مانند « جهانگيرى » و « سرورى » و « برهان » و « رشيدى » كه همه تبعيت از « وفائى » كرده و از او متأثر بودهاند « كار و كر » ضبط شده و در نسخهء وفائى من دو كلمهء « كار » و « كر » با جوهر قرمز نوشته شده و حرف « واو » بين دو كلمه با مركب سياه ، كه نشان مىدهد كلمهء دوم مخفف كلمهء اول است . ولى ظاهرا ضبط صحيح همين است كه در نسخهء « د » از صحاح الفرس باقى مانده و حسين وفائى غلط خوانده است . در ديوان خاقانى و اشعار مختارى غزنوى هم ضبط « صحاح الفرس » يعنى « كام و كر » ديده شده است .
( 14 ) - ك : « كرمى خورد [ ظ : خرد ] است در آب و خورش ماهيست »
( 15 ) - ك : بينى
( 16 ) - د : دولت ( تصحيح باستناد ضبط « ك » و رشيدى بنقل « لف 160 » در حاشيه )
( 17 ) - ك : « تيغ تو چنان صيد كند ماهى را »
( 18 ) - ك : « كديور :
اول برزگر باشد دوم كدخداى خانه باشد »