جهت اين مصلحت اسب و زاد نيز داشته « 1 » باشند و ( در اصفهان و عراق و اكثر بلاد ) عجم آن را « اورام « 2 » » گويند « 3 » . ( عنصرى گفت :
[ بيت ]
تو گويى ز اسرار ايشان همى * فرستد به دو آفتاب اسكدار « 4 » )
افدر « 5 » : برادرزاده و خواهرزاده نيز « 6 » باشد .
( ابو شعيب گفت [ بيت ]
سلسله جعدى بنفشه عارضى * كت سياوش افدر و پرويز جد
افسر : تاجى بود از ابريشم مكلل بجواهر . فرخى گفت :
[ بيت ] « 7 »
كلامت سپر بد سازد سر خويش ( كذا ) * ملامت عشق را تاج است و افسر
الر : « 8 » سرين باشد . ( طيان گفت [ بيت ]
بينى اى جان ز خز اندام تو و الر تو * جان من باد فداى پدر و مادر تو )
انبر : « 9 » كلبتين « 10 » باشد . منجيك گفت : « 11 »
بيت
بليف خرما پيچيده خواهمت « 12 » همه تن « 13 » * فشرده خايه بانبر « 14 » بريده كير بگاز
اوبار : « 15 » ( پر كاهى « 16 » كه ماهى يا چيزى ديگر بگلو فرو برد گويند : « او باريد » يا « بيوباشت » اعنى فرو برد و اوبار ) يعنى فرو برد « 17 » رودكى گفت :
[ بيت ]
بس بيو باريد ايشان را همه * نه شبانرا هشت زنده نه رمه « 18 »
ايدر : « 19 » بمعنى اينجا « 20 » بود . كمال ( الدين ) اسماعيل گفته است : « 21 »
بيت
اى غايبى كه كردهاى از مثل خود سئوال * خواهى جواب حاضر « 22 » من اينك ايدرم « 23 »
( و پدرم گفت : [ بيت ]
گذشتند و بگذاشتند اين جهان را * تو هم بگذرى زود يا دير از ايدر )
فصل باء « 24 »
بر : دو معنى دارد اول « 25 » كنار « 26 » باشد . دوم بمعنى حاصل ( بود « 27 » . شاعر گفت و هر دو را ذكر كرد : [ بيت ]
بگذشت ز ناگهان برى « 28 » بر من زد * المنة للّه كه برى خوردم ازو
باختر : مشرق است . عنصرى گفت : [ بيت ]
چو روزى كه بودش بخاور گريغ * هم از باختر برزند باز تيغ
و هم او گفت :
هامش
( 1 ) - ط : است
( 2 ) - د : دلام
( 3 ) - ط : گويد
( 4 ) - د : اسكدار
( 5 ) - ط / ك : افدر ( بدون حركت )
( 6 ) - د / ك : « نيز » ندارد
( 7 ) - اين بيت در ديوان فرخى بكوشش محمد دبير سياقى ديده نشد
( 8 ) - ط :
الر / ك : الر در برهان قاطع اين لغت « آلر بر وزن لاغر » ضبط شده و در لغتنامه نيز به همين ضبط آمده و بضبط صحاح الفرس اشاره نشده است . مصراع اول بيت طيان نيز چنين آمده : « بينى آن جز بن ( در حاشيه شايد : چربو يا چربى ) اندام تو و آلر تو » درصورتىكه آنچه در متن حاضر نقل شده از نسخهء « د » است
( 9 ) - ك : ابتر
( 10 ) - ك : كلتبان
( 11 ) - ك : گفته
( 12 ) - د : بينم
( 13 ) - ط : « همه » ندارد
( 14 ) - ط : فشرده يا بير / ك : بابتر
( 15 ) - ط / ك : ادبار
( 16 ) - د : مر كاهى ( متن تصحيح ظنى )
( 17 ) - ك : بمعنى فرو برشد
( 18 ) - د : دمه .
( 19 ) - د : ايذر
( 20 ) - ك : آنجا
( 21 ) - د : گفت / ك : گفته
( 22 ) - د : خاصه
( 23 ) - ك : حاضر و اينك من ايدرم
( 24 ) - ك : عنوان را ندارد
( 25 ) - د : « ا »
( 26 ) - ط : گياه
( 27 ) - ك : « بمعنى گياه [ ظ : كنار ] و حاصل هر دو است »
( 28 ) - د : بوى ( متن از دهخدا در حاشيه )