گفت مفهوم اخصّ صورت نوعى نسبت به مفهوم اعمّ جسم مطلق ، يك مقوّم جوهرى و ذاتى به شمار مىآيد و در اينجا است كه جوهر جسم به انضمام يك صورت نوعى جوهرى ، نوعى از انواع جسم را تشكيل مىدهد . اكنون ممكن است كسانى جوهر بودن صورت نوعى اجسام را مورد انكار قرار دهند و ادعا كنند كه يك جسم مىتواند در ضمن يك سلسله از صورتهاى عرضى نيز تحقق پيدا كند . مثلا گفته مىشود يك قطعه آهن چيزى جز جسم جامد نيست ؛ ولى اين جسم جامد را مىتوان با يك سلسله تحولات مصنوعى و عرضى به صورتهاى گونهگون آشكار ساخت . در اين صورت چگونه مىتوان ادعا كرد كه هريك از صورتهاى نوعى اجسام ، يك مقوّم جوهرى به شمار مىآيد ؟
حكما اين اشكال را مورد بررسى قرار داده و گفتهاند كسانى كه اينگونه اشكالها را مطرح مىسازند ، كسانى هستند كه نتوانستهاند ميان مركب حقيقى و مركب اعتبارى تفاوت قائل شوند . اين گروه اين مسئله را فراموش كردهاند كه بين مركب حقيقى و مركب اعتبارى تفاوت بسيار است . زيرا مركب حقيقى در جهان خارج عبارت است از چيزى كه داراى هويت يگانه باشد . آثارى كه بر آن بار مىگردد ، نيز غير از آثارى مىباشد كه بر اجزاء آن بار مىگردد . هريك از عناصر و مواليد در جهان اجسام بدون ترديد داراى اين خصلت و خاصيت مىباشند .
ولى مركب اعتبارى عبارت است از چيزى كه داراى هويت يگانه نيست ؛ آثارى كه بر آن بار مىگردد نيز چيزى جز همان آثارى كه بر اجزاء آن بار مىگردد نمىباشد . مثلا گفته مىشود وجود خانه در جهان خارج يك مركب اعتبارى است ؛ زيرا وجود خانه داراى هويت يگانه نيست . آثارى نيز كه بر وجود خانه بار مىگردد ، چيزى نيست جز همان آثارى كه بر اجزاء و مصالح آن بازمىگردد . به اين ترتيب ، مىتوان گفت صورتهاى نوعى در مورد مركبهاى اعتبارى ، يك سلسله صورتهاى اعتبارى به شمار مىآيند و اين صورتها به هيچ وجه نمىتوانند مقوّم جوهرى محسوب گردند . آنچه مىتواند مقوّم جوهرى به شمار آيد ، صورت نوعى يك جسم در مورد مركبهاى حقيقى مىباشد . به اين ترتيب بايد گفت صورتهاى نوعى در مورد اجسام ، يك سلسله صورتهاى جوهرى مىباشند كه پيوسته با صورت جسمى متحد و يگانه به شمار مىآيند .
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص٢٤١