ناچار در داخل خود جسم مىباشد و اين همان چيزى است كه آن را « صورت نوعى » در جسم خواندهاند .
همان گونه كه در آغاز اين مبحث يادآورى شد ، صورت نوعى نسبت به جسم يك مقوّم جوهرى به شمار مىآيد . اين مطلب نيز بسيار روشن است كه مقوّم جوهرى در يك شىء به مثابهء فاعل آن مىباشد . به اين ترتيب ، گفته مىشود همان گونه كه صورت جسميه نسبت به هيولاى اولى شريك علت خوانده شده است ، صورت نوعى نيز نسبت به جسم ، نوعى فاعل به شمار مىآيد . نتيجهء اين سخن آن است كه هستى يك شىء را پيش از هر چيز ديگر صورت نوعى آن تشكيل مىدهد . وجود يك شىء را اگر از جهت مراتب هستى در نظر بگيريم ، بايد بگوييم پس از صورت نوعى صورت جسميه ، و پس از صورت جسميه هيولاى اولى قرار گرفته است .
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد ، مىتوان به يك نتيجهء ديگر نيز دست يافت .
آن نتيجه عبارت است از اينكه هرگاه صورت نوعى يك شىء نابود گردد ، صورت جسميهء آن نيز نابود مىگردد ؛ همان گونه كه هرگاه يك صورت نوعى جديد حادث گردد ، صورت جسميهء تازهاى نيز حادث مىگردد . اين انديشه كه با تحول و دگرگونى صورتهاى نوعى صورت جسميهء يك شىء همچنان به حال خود باقى و پابرجا است ، يك انديشهء نامعقول و غير منطقى به شمار آمده است .
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت استاد بزرگوارم مرحوم علّامه طباطبايى را در اين باب ، نقل كنيم :
لمّا كانت الصورة النّوعيّة مقوّمة لمادّتها الثّانية الّتى هى الجسم المؤلّف من المادّة و الصّورة الجسميّة كانت علّة فاعليّة للجسم متقدّمة عليه كما أنّ الصّورة الجسمية شريكة العلة للمادة الاولى . و يتفرع عليه اوّلا ، ان الوجود ، اوّلا للصورة النّوعية و بوجودها توجد الصورة الجسميّة ثمّ الهيولى بوجودها الفعلى . و ثانيا انة الصّور النّوعيّة لا تحفظ الجسميّة إلى بدل ، بل
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص٢٤٣