تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
مالبرانش ثابت كرده بود كه هيچ فيلسوفى نمىتواند چيزى را كه نام قوّه و نيروى نهفته در علل بر آن نهاده‌اند ، توصيف كند . هيوم مىگويد : بنابراين ، نتيجهء حرف مالبرانش اين است كه تأثير نيروى نهايى طبيعت يك‌سره براى ما مجهول است و در هيچ‌يك از اوصاف شناخته‌شدهء ماده نبايد به جست‌وجوى آن پرداخت ؛ زيرا كار بيهوده‌اى است . سپس اضافه مىكند كه راستى مگر پيروان دكارت راه ديگرى براى حل مشكل داشتند ؟ مبناى آن‌ها اين بود كه ماهيت ماده كاملا براى ما معلوم است . زيرا ماده عبارت است از صرف امتداد و امتداد هم فقط بر قابليت حركت دلالت دارد نه بر حركت واقعى ، پس قوّه مولّد حركت در امتداد وجود ندارد . . . پيروان دكارت مىگفتند : ماده به‌خودىخود شامل هيچ‌گونه فاعليت و تأثيرى نيست و از هرگونه قدرتى كه مايهء توليد ، ادامه يا انتقال حركت باشد ، يك‌سره خالى است ؛ بنابراين ، سرچشمهء قدرتى كه آثار طبيعى محسوس را به وجود مىآورد ، خدا است . خدا است . . . كه نه تنها در آغاز ماده را آفريد و حركت اوليه را در آن نهاد ، بلكه هم‌چنان با قدرت مطلقهء خويش آن را ابقاء مىكند و متواليا به آن حركت مىدهد . . . « 167 »

المتضايفان متكافئان قوّة و فعلا

دو موجود هرگاه نسبت به يكديگر متضايف باشند ، ناچار در قوّه و فعل نيز عديل و همانند يكديگر به شمار مىآيند . اين قاعده يكى از قواعد مسلم عقلى است كه در موارد بسيار منشأ حكم واقعى شده و تعدادى از مسائل فلسفى بر آن مبتنى گشته است . دو موجود متضايف نه تنها در قوّه و فعل عديل و همانند يكديگر به شمار مىآيند ، بلكه در هستى و نيستى نيز عديل و همانند يكديگرند . اگر يكى از دو شىء كه نسبت به يكديگر متضايف مىباشند موجود فرض شود ، ناچار بايد شىء ديگر نيز موجود فرض شود ؛ همان گونه كه اگر يكى از آن‌ها معدوم فرض شود ، ناچار بايد شىء دوم نيز معدوم فرض شود ، مسئلهء قوّه و فعل نيز در باب تضايف به همين منوال است .
هامش
( 167 ) . اتين ژيلسون ، نقد تفكر فلسفى غرب ، ص 201 - 202 .