تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
براى اينكه معنى اين قاعده و كاربرد آن در مورد ساير مسائل فلسفى روشن شود ، لازم است معنى تقابل تضايف را در اينجا مورد بحث و بررسى قرار دهيم . جاى هيچ‌گونه ترديد نيست كه هرگونه غيريت و تقابل ، اعم از اينكه ذاتى باشد يا عرضى ، از عوارض كثرت به شمار مىآيد . غيريت يا دوگانگى در نظر حكما به دو قسم ذاتى و غير ذاتى تقسيم شده است . غيريت يا دوگانگى ذاتى در مواردى صادق است كه ميان دو شىء در مقام ذات دشمنى و بيگانگى وجود داشته باشد و به هيچ وجه نتوانند با يكديگر در يك‌جا اجتماع نمايند . غيريت يا دوگانگى غير ذاتى در مواردى صادق است كه عدم اجتماع دو شىء در مقام ذات دشمنى و بيگانگى وجود داشته باشد و به هيچ وجه نتوانند با يكديگر در يك‌جا اجتماع نمايند . غيريت يا دوگانگى غير ذاتى در مواردى صادق است كه عدم اجتماع دو شىء با يكديگر در يك‌جا به ذات آنها مربوط نمىگردد ، بلكه تن‌ها از سوى يك سلسله علل و اسباب خارجى است كه عدم اجتماع در مورد آنها مصداق پيدا مىكند . غيريت يا دوگانگى ذاتى در اصطلاح حكما « تقابل » ناميده شده است . تقابل در آثار حكما به چهار قسم تقسيم شده كه به ترتيب عبارتند از : 1 . تقابل تناقض 2 . تقابل تضاد 3 . تقابل عدم و ملكه 4 . تقابل تضايف آنچه اكنون در اينجا مورد بحث و گفت‌وگو است ، قسم چهارم يعنى « تقابل تضايف » است . تقابل تضايف عبارت است از يك نوع نسبت مكرّر كه ميان دو امر وجودى متحقق است ، به گونه‌اى كه هيچ‌يك از آن دو امر بدون ديگرى قابل تعقل نيست . به‌طور مثال گفته مىشود نسبت ميان پدر و پسر يك اضافه است . تقابل ميان پدر بودن و پسر بودن نيز يك تقابل تضايف به شمار مىآيد ، تعقل معنى پدر بودن بدون در نظر گرفتن معنى
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 239 | اسماعيل ناظم