پسر ، امكانپذير نمىباشد ؛ همان گونه كه تعقل معنى پسر بودن نيز بدون در نظر گرفتن معنى پدر به هيچ وجه امكانپذير نيست .
به اين ترتيب ، مىتوان گفت حقيقت تضايف را نسبت مكرّر ميان دو امر متضايف تشكيل مىدهد . هنگامى كه شخص اين حقيقت را دريابد كه حقيقت تضايف چيزى جز نسبت مكرّر ميان دو امر متضايف نمىباشد ، به اين حقيقت نيز اعتراف خواهد كرد كه دو امر متضايف همواره نسبت به يكديگر عديل و همانند به شمار مىآيند . وقتى دو امر نسبت به يكديگر عديل و همانند باشند ، در قوّه و فعل و هستى و نيستى نيز عديل و همانند خواهند بود ؛ زيرا مكرّر بودن نسبت ميان دو امر بدون اينكه آنها عديل و همانند يكديگر باشند امكانپذير نيست . تكرار نسبت تنها در موردى مىتواند صادق باشد كه در تعقل هريك از دو امر متضايف امر ديگر نيز نهفته باشد . به همين جهت است كه اجتماع دو امر متضايف در يك شىء و از جهت واحد ممتنع و محال به شمار مىآيد ، زيرا تكرار و دوران نسبت ميان يك شىء و خود آن شىء قابل تعقل نمىباشد .
لكلّ واحد من أنواع الأجسام المادّية صورة أخرى غير الصّورة الجسميّة بها يصير ذلك النّوع نوعا
هريك از انواع اجسام مادى علاوه بر صورت جسميهء خويش داراى يك صورت نوعى نيز مىباشد . وجود اختلاف در ميان انواع اجسام به هيچ وجه قابل انكار نيست . هيچكس نمىتواند تفاوت آشكار ميان يك جسم نباتى و جمادى را ناديده انگارد . تصور جسم مطلق به طور مجرد و بدون هيچيك از صور نوعى براى بشر امكانپذير نمىباشد . برخورد انسان با جهان اجسام تنها از طريق صورتهاى گونهگون عنصرى و معدنى يا جمادى و نباتى و حيوانى امكانپذير مىگردد . صدق صورتهاى نوعى در مورد اجسام ، از نوع صدق مفاهيم عرضى به شمار نمىآيد . اين مسئله نيز بسيار روشن است كه اگر صدق يك مفهوم از نوع صدق مفاهيم عرضى نباشد ، ناچار بايد يك مفهوم ذاتى و جوهرى به شمار آيد . جاى هيچگونه ترديد نيست كه مفهوم هريك از صورتهاى نوعى در مورد اجسام نسبت به مفهوم جسم مطلق ، يك مفهوم اخص به شمار مىآيد . به اين ترتيب ، مىتوان