روشن است كه جهت بالفعل بودن در يك شىء هميشه غير از جهت بالقوّه بودن آن به شمار مىآيد .
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد ، به روشنى معلوم مىشود منشأ ماده چيزى جز نقص و نارسايى نمىباشد . نقص و نارسايى در يك شىء جهت بالقوّه بودن آن را تشكيل مىدهد ؛ همان گونه كه تعيّن و تحصّل در يك شىء جهت فعليت آن به شمار مىآيد .
اكنون كه معلوم شد هريك از موجودات اين جهان داراى دو جهت بالقوّه و بالفعل است ، اين مسئله نيز معلوم مىشود كه مادهء اولى يا هيولاى نخستين چيزى جز قوّه محض نيست . هيولاى اولى از هرگونه فعليت و تحصّل بىنصيب و بىبهره است . فعليت هيولاى اولى چيزى جز بالقوّه بودن آن نمىباشد . بهرهء هيولاى اولى از هستى و نصيب آن از وجود ، همان قوّه وجود است . قوّه وجود اگرچه داراى فعليت وجود نمىباشد ، ولى به هيچ وجه نمىتوان آن را از اقسام عدم به شمار آورد . به طور مثال گفته مىشود وجود سايه نسبت به شعاع نور و درخشندگى خورشيد نمىتواند از اقسام نور به شمار آيد ؛ ولى وجود سايه نسبت به تاريكى مطلق و ظلمت محض ، مرتبهاى از مراتب نور به شمار مىآيد .
به اين ترتيب ، مىتوان گفت مادهء اولى يا هيولاى نخستين چيزى جز قوّه محض و قبول صرف نمىباشد . حاج ملّا هادى سبزوارى اين معنى را به عنوان تعريف براى هيولاى اولى در قالب يك بيت به رشتهء نظم كشيده و مىگويد :
بجوهر ذا محض قوّة الصّور * جسميّة حدّ الهيولى مشتهر
« 166 » كار هيولا تنها قبول و پذيرش است . نسبت قابليت و استعداد به هيولا همانند نسبت فاعليت و ايجاد به ذات مقدس حقتعالى است ؛ يعنى همان گونه كه در مورد حق تبارك و تعالى فعل از فاعل جدا نيست و صفات حق عين ذات وى به شمار مىآيند ؛ در مورد هيولاى اولى نيز قبول از قابل يا پذيرش از پذيرمنده جدا نمىباشد . فعل جاويدان حق از
هامش
( 166 ) . همان ، ص 214 .