يك نوع تغيير مكان در جسم نيست ؛ درحالىكه مسائل حركت در فلسفهء اسلامى پس از صدر المتألّهين از بغرنجترين مسائل فلسفى به شمار مىآيد . زيرا حركت در جهان منحصر به حركت در كيف يا كم يا زمان و مكان نيست ؛ بلكه حركت ، سراسر كائنات اين جهان را فراگرفته و هيچ موجودى را در اين جهان نمىتوان يافت كه از جنبش و جريان بر كنار باشد ؛ و اين از آن جهت است كه جوهر جهان و طبيعت عالم در حد ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام است . حركت و متحرك آنچنان با هم درآميختهاند كه مىتوان گفت متحرك چيزى جز حركت نيست و اين حركت است كه جوهر اين هان را تشكيل مىدهد .
الإنقلاب لا يكون دفعيّا
تغيير و دگرگونى از جملهء امورى به شمار مىآيد كه هيچكس نمىتواند هستى آن را در جهان مورد انكار قرار دهد . دگرگونى چيزى است كه بدون ترديد از لوازم وجود حركت به شمار مىآيد . در مورد تعريف حركت و تعيين ماهيت آن سخن بسيار گفته شده است . برخى از حكما حركت را تنها يك مقولهء عرضى به شمار آوردهاند و در مقابل ، بسيارى از حكماى اهل تحقيق به اين نتيجه رسيدهاند كه حركت نحوهاى از وجود و گونهاى از هستى است كه اشياء مىتوانند به وسيلهء آن از مرحلهء قوّه به مقام فعليت خويش درآيند . در ميان فلاسفهء باستان كسانى بودهاند كه كوشش كردهاند با القاى چند شبهه ، وجود حركت در مورد ترديد قرار دهند . ولى ، همان گونه كه ذكر شد ، اصل تغيير يا دگرگونى كه از لوازم حركت به شمار مىآيد ، به هيچ وجه قابل انكار نمىباشد . اصل تغيير يا تدريج از جملهء امورى است كه با كمك و اعانت حواس مىتوان آن را از معانى بديهى به شمار آورد .
بسيارى از حكماى پيش از صدر المتألّهين ، اصل تغيير و دگرگونى را تنها در مورد عوارض يك شىء صادق مىدانستند ؛ ولى با كشف و ابداع اصل حركت در جوهر اين مسئله به اثبات رسيد كه همهء اشياء مادى هم در جوهر و ذات خويش دگرگون