تعريف ، « حركت ، كمال اول است براى امر بالقّوه از آن جهت كه بالقوّه است » .
مقصود از اين تعريف آن است كه هر جسم قبل از هر چيز داراى دو قوه است : اول قوّهء اصل حركت و آغاز آن ؛ دوم قوّهء رسيدن به جايى كه با حركت بايد به آنجا برسد . قوّهء نخست آن را « كمال اول » و قوّهء دوم را « كمال ثانى » خواندهاند . قيد « از آن جهت كه بالقوّه است » در اين تعريف اضافه شده تا صور نوعيه از دايرهء شمول آن خارج باشند ؛ زيرا صورت نوعيه نسبت به اجسام كمال اول به شمار مىآيند ؛ ولى نه از آن جهت كه اجسام بالقوّه هستند .
حاج ملّا هادى سبزوارى عبارت ارسطو را در يك بيت چنين آورده است :
كمال أوّل لما بالقوّة * من حيث أن قد لا بسته قوّة
« 156 »
نظر متكلمين در باب حركت
آنچه متكلمين در باب تعريف حركت گفتهاند با تعريف حكما بهطور كلى متفاوت است .
متكلمين گفتهاند : « حركت عبارت است از كون اول در مكان دوم » به همين مناسبت بايد گفت « سكون نيز عبارت است از كون دوم در مكان اول » مقصود متكلمين از اين تعريف آن است كه جسم متحرك ، يك موجود واحد است . به گونهاى كه هيچيك از حدود مختلف مسافت در مسير حركت به وحدت آن لطمه وارد نمىآورد . به اين ترتيب جسم واحد در مسافتهاى متعدد معنى حركت را ترسيم مىنمايد . عين عبارت متكلمين در اين باب چنين است :
الحركة حصول أوّل فى حيّز ثان و السّكون حصول ثان فى حيّز أوّل .
اگر كسى آثار صدر المتألّهين را مورد بررسى قرار دهد و در باب حركت جوهرى ، كه وى آن را به اثبات رسانده ، درست مطالعه كند ، به آسانى درمىيابد كه نظر متكلمين در اين باب تا چه اندازه سطحى و بىپايه است . آنچه اين گروه در باب حركت گفتهاند به خوبى نشان مىدهد كه برداشت آنها از معنى حركت چيزى جز
هامش
( 156 ) . شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 238 .