انديشى اين فيلسوف الهى در مسائل گوناگون فلسفى براى ما بيشتر جلوهگر مىشود .
مسألهاى كه بر اين قاعده مبتنى است
صدر المتألّهين پس از اينكه موجودات جهان طبيعت را از حيث مراتب لطافت در درجات مختلف طبقهبندى مىكند ، اضافه مىكند كه مفاد اين قاعده بر بسيارى از ارباب علوم پوشيده است ؛ زيرا اگر مفاد اين قاعده از نظر ارباب دانش پنهان نماند ، به روشنى درمىيابند كه صورتهاى ادراكى ، اعم از اينكه خيالى باشند يا عقلى ، به مراتب كاملتر و شفافتر از موجودات خارجى مىباشند . زيرا هيولاى صورتهاى ادراكى كه عبارت است از نفس ناطقهء انسانى به مراتب كاملتر از موجودات جهان طبيعت مىباشد ؛ به طورى كه نازلترين مرتبهء نفس ناطقه از حيث لطافت و پاكيزگى به مراتب لطيفتر و شفافتر از گوهر نور حسى در عالم مادى است . به اين جهت است كه مىبينيم نفس ناطقه كليهء آثار محسوسات ، متخيّلات و معقولات را در درجات مختلف حس و خيال و عقل مىپذيرد و يك جهان عقلى مشابه با جهان عينى در درون خود تشكيل مىدهد . اكنون سخن در اينجا است كه صدر المتألّهين با اتكاء به مفاد اين قاعده جهان عقلى « 148 » و ادراكى را به مراتب كاملتر و شفافتر از جهان عينى مىداند . به طورى كه مىتوان گفت اين دو عالم از نظر وى در طول يكديگر قرار گرفتهاند . يعنى يكى اصل است و ديگرى فرع ؛ يكى باطن است و ديگرى ظاهر ؛ يكى آخرت است و ديگرى دنيا ؛ يكى ملكوت است و ديگرى ملك .
نخستين هيولاى جهان آخرت كه صورتهاى فعليه آن نشئه را مىپذيرد ، مرتبهء خياليهء نفس ناطقه است . در اين مرتبه از مراحل نفس ناطقه ، كليهء صورتهاى عالم بدون ثقل ماده به نحو بارزى تمثل پيدا مىكند . به طورى كه نحوهء وجود هر
هامش
( 148 ) . اين سخن نبايد موجب شود كه ملّا صدرا را يك فيلسوف ذهنگرا به حساب آوريم . زيرا آنچه يك فيلسوف ذهنگرا در مقابل يك فيلسوف واقعگرا ادعا مىكند ، با آنچه ملا صدرا در اين مقام مىگويد ، بسيار متفاوت است ، زيرا وى عقلى و عينى را دو مرتبهاى از واقعيت و نفس الامر مىداند .