تاريكىهاى متراكم مانند كرده و آن را يك ادعاى بدون دليل خوانده است . اعتقاد به اين قاعده از نظر غزالى به اندازهاى بىپايه و بىاساس است كه هرگاه كسى آن را به عنوان يك رؤيا براى مردم حكايت نمايد ، دليلى براى سوء مزاج خويش ارائه كرده است . عبارت وى در اين باب بدينگونه است :
قلنا ما ذكرتموه تحكّمات و هى على التّحقيق ظلمات فوق ظلمات لو حكاها الانسان عن منام رأها لاستدل به على سوء مزاجه ؛ و لو أورد جنسه فى الفقهيّات الّتى قصارى المطلب فيها تخمينات لقيل إنّه ترّهات لا يفيد غلبات الظّنون . « 142 »
براى آشنايان به مسائل عقلى پوشيده نيست كه غزالى در مقام رد فلسفه تفلسف كرده و هنگامى كه فلاسفه را مورد انتقاد قرار مىدهد ، خود متفلسفى بيش نيست .
وى براى اثبات پريشانى در سخن حكما به پريشانگويى دچار گشته و هنگامى كه آنان را به تناقضگويى متهم مىنمايد ، به نحو آشكارى گرفتار تناقض مىشود .
آيا اين قاعده منافى عموم قدرت حقتعالى است ؟
بيشتر كسانى كه قاعدهء « الواحد » را انكار كردهاند ، چنين پنداشتهاند كه اين قاعده با عموم قدرت حق تبارك و تعالى منافات كامل دارد و اگر كسى بگويد از واحد من جميع الجهات جز امر واحد صادر نمىگردد ، قدرت بارىتعالى را محدود نموده است .
بدين جهت است كه مىبينيم غالب كسانى كه در مقام انكار اين قاعده برآمدهاند يا از متشرعيناند يا از متكلمين كه همواره خود را مدافع دين مىدانند و با هرگونه انديشهاى كه بوى مخالفت با عقايد دينى از آن استشمام شود ، به شدت مخالفت مىنمايند .
غزالى معتقد است اگر كسى مفاد قاعدهء « الواحد لا يصدر عنه إلّا الواحد » را بپذيرد ، هرگز نمىتواند معتقد شود كه اين جهان فعل خداوند است ؛ زيرا مبدأ آفرينش ، واحد من جميع الجهات است ، درحالىكه جهان از عناصر مختلف تركيب
هامش
( 142 ) . تهافت الفلاسفه ، ص 132 .