تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
او اين مطلب را در فصل بيست و هفتم از جلد اول مباحث المشرقيه مطرح كرده و در آنجا راجع به اين قاعده ، بيش از آنچه ذكر شد ، سخن نمىگويد . ولى همان‌طور كه در عبارت بالا مىگويد ، براهين اين قاعده را در باب اثبات تجرد نفس ناطقه ذكر كرده است . وى براى اثبات تجرد نفس ناطقه دوازده برهان ذكر مىكند كه برخى از آن براهين به اين قاعده اختصاص پيدا مىكند . مهم‌ترين برهانى كه براى اثبات اين قاعده اقامه مىكند خلاصه‌اى است از آنچه ما از كتاب نجات شيخ الرئيس ابو على سينا نقل كرديم . بنابراين از ذكر آن در اينجا صرف‌نظر مىكنيم . سپس براى اثبات اين قاعده ، برهانى را كه شيخ الرّئيس ابو على سينا در كتاب مباحثات بر آن تكيه كرده ، نقل مىكند و اضافه مىكند كه اين برهان در نظر ابو على سينا اهم و اتم براهين است . ولى شاگردان شيخ الرئيس در باب اين برهان اعتراضات بسيارى بر وى وارد كرده‌اند و شيخ به همهء آن اعتراضات پاسخ گفته است . برهانى كه شيخ الرّئيس در كتاب مباحثات بر آن تكيه كرده عبارت است از اينكه مىگوييم هركدام از ما افراد بشر مىتوانيم ذات خود را تعقل نماييم ، و هركسى كه ذاتى را تعقل نمايد ، ماهيت آن ذات را دريافته است . در اين هنگام نتيجه مىگيريم كه هركدام از ما افراد بشر ماهيت خود را دريافته‌ايم . اكنون دريافت اين ماهيت براى هركدام از افراد بشر از دو حال بيرون نيست ؛ يا اين است كه تعقل هركدام از افراد بشر نسبت به ذات خويش از طريق صورتى انجام مىگيرد كه مساوى با ذات است و يا اينكه نفس ذات هر كدام از افراد بشر نزد آنان حاضر است و هيچ‌گونه صورتى كه مساوى با ذات باشد ، در ميان واسطه نيست . شق اول ، كه دريافت ماهيت ذات از طريق صورت مساوى انجام گيرد ، باطل است . زيرا مستلزم اجتماع مثلين است و اجتماع مثلين ، بالضّروره باطل و محال است . بنابراين ، شق دوم كه عبارت است از حضور ذات نزد ذات متعين مىگردد . در اين هنگام گفته مىشود هر چيزى كه ذات آن براى ذات خود حاصل باشد ، قائم به ذات خويش است ؛ بنابراين ، موجود عاقل قائم به خويش است ؛ و چون هيچ موجود جسمانى قائم به خويش نيست ، نتيجه اين مىشود كه هيچ موجود عاقل ، جسمانى نيست .