اول از طريق استدلال ثابت گردد ، براى اثبات قاعدهء دوم نيازى به استدلال نخواهد بود ؛ زيرا عكس همواره لازمهء اصل است ؛ و هنگامى كه اصل قضيهاى ثابت مىگردد ، عكس آن نيز از طريق ملازمهاى كه ميان اصل و عكس وجود دارد ، ثابت مىگردد . ولى اين گمان با واقعيت فرسنگها فاصله دارد ؛ زيرا قاعدهء دوم به هيچ وجه عكس قاعدهء اول نيست . چون در منطق ثابت شده است كه عكس لازم الصّدق براى موجبهء كليه همواره موجبهء جزئيه است مگر اينكه موضوع و محمول متساوى الصّدق باشند ؛ چنانكه در بيان قاعدهء « كلّ عرضى معلّل » گذشت ، درحالىكه قاعدهء دوم يك قضيهء موجبهء كليه را تشكيل مىدهد . به اين ترتيب همانطور كه براى اثبات قاعدهء اول برهان اقامه شده است ، براى اثبات قاعدهء دوم نيز برهان اقامه شده و هركدام از اين دو قاعده بهطور جداگانه در كتب فلسفى مورد بحث قرار گرفتهاند ؛ چنانكه حاج ملّا هادى سبزوارى به صورت نظم در اين باب گفته است :
و كلّما جرّد عاقل كما * تجرّد العاقل أيضا حتما
سپس به توضيح اين مطلب پرداخته كه قاعدهء دوم عكس قاعدهء اول نيست و هركدام از اين دو قاعده برهان جداگانهاى دارند ؛ چنانكه مىگويد :
كلّ مجرّد عاقل كما أنّ كلّ عاقل مجرّد لا من باب إنعكاس الموجبة الكلّية كنفسها ، بل من باب مبرهنيّة كلّ من القاعدتين علىحدّه . « 91 »
اكنون به اثبات قاعدهء اول ، يعنى « كلّ عاقل يجب أن يكون مجرّدا » مىپردازيم و برخى از براهين عمدهاى كه جهت اثبات آن در كتب فلسفى آمده است ، در اينجا مىآوريم .
اقامة برهان
خلاصهء يكى از مهمترين براهين اين قاعده اين است كه : تعقل جز حصول صورت معقول نزد عاقل چيز ديگرى نيست ؛ اعم از اينكه حصول صورت معقول نزد عاقل به نحو حلول باشد ، چنانكه جمهور فلاسفه مىگويند ؛ و يا به نحو اتحاد با جوهر عاقل باشد ،
هامش
( 91 ) . شرح منظومه ، ص 157 .