تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبانى علمى غذا درمانى و رژيم هاى غذايى و كاربرد گياهان شفابخش در پيش گيرى و درمان بيماريها ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
تغذيه مواد گياهى تأمين شود . و پس از اينكه مواد گياهى و حيوانى توسط انسان خورده شود ، پروتئين آنها هضم شده و در واحدهاى كوچكتر شيميايى تقسيم و به اقسام پروتئين‌هاى مورد احتياج بدن تبديل و جذب قسمت‌هاى مختلفه بدن مىشود . درست است كه پروتئين گياهى از نظر كيفيت ساختمانى در درجه پايين‌ترى از پروتئين حيوانى قرار دارد ولى به‌هرحال گياهان ، ماشين‌هاى اصلى و اساسى توليد پروتئين در طبيعت هستند و تمام انواع پروتئين‌هاى دنيا بطور مستقيم يا غير مستقيم منشأ گياهى دارند . انسان به مقدار زيادى به حيوانات حلال گوشت وابسته است زيرا بدن اين حيوانات ماشين تبديل پروتئين گياهى به پروتئين حيوانى است . ولى اغلب حيوانات نيز به نوعى پروتئين حيوانى احتياج دارند . نشخواركنندگان نظير گاو و گوسفند و بز از اين قاعده مستثنى هستند زيرا آنها مىتوانند از طريق تعليف و چراى در مراتع ، مواد گياهى ساده و داراى مواد ازته را مصرف كرده و ميكرو ارگانيسم‌هاى موجود در شكمبه آنها ، مواد ازت‌دار ساده را تبديل به پروتئين كامل نموده و سپس جذب بدن آنها شود . پس از آب مادهء پروتئين عمده‌ترين مادهء تشكيل‌دهندهء بدن انسان است . اگر تمام آب بدن گرفته شود در حدود نصف وزن خشك بدن را پروتئين تشكيل مىدهد . در حدود يك سوم پروتئين بدن در عضلات متمركز هستند و در حدود يك پنجم پروتئين بدن در استخوان‌ها و غضروف‌ها مىباشد . و در حدود يك دهم پروتئين بدن در پوست است و باقيماندهء پروتئين بدن در ساير نسوج و مايعات بدن جاى دارد . صفرا و ادرار تنها مايع‌هاى بدن هستند كه فاقد پروتئين هستند . ده‌ها نوع پروتئين مختلف فقط در خون وجود دارد . يكى از پركارترين پروتئين‌هاى خون هموگلوبين است كه بطور مستمر اكسيژن را از ريه‌ها به نسوج منتقل كرده و انيدريدكربنيك را از نسوج به ريه‌ها باز مىگرداند . 95 درصد مولكول‌هاى هموگلوبين را پروتئين تشكيل مىدهد و در 5 درصد بقيه مقدارى آهن وجود دارد . ساير انواع پروتئين‌هاى خون عامل دفاعى بدن را تشكيل مىدهند زيرا موجبات مقاومت و در برخى موارد مصونيت بدن را در برابر بيماريها فراهم مىسازند . مثلا گاماگلوبين
مبانى علمى غذا درمانى و رژيم هاى غذايى و كاربرد گياهان شفابخش در پيش گيرى و درمان بيماريها ( فارسى ) — صفحة 235 | حسين مير حيدر