تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف گياهى ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
زخمهاى بد و انواع كفگيرك ( كاربونكل « 1 » ) و انواع ورمها و تومورها و براى رفع سردردهاى با تب و آفتابزدگى مىگذارند . شيره‌اى كه از له‌شدهء ريشهء موز به دست مىآيد براى معالجهء يرقان و كاهش و تسكين تشنگى و براى معالجهء سرخك و درد دندان و تبهاى مسرى مىخورند [ رينولد و فانگ * ] . و شيره‌اى كه از تنهء گياه گرفته مىشود نيز براى معالجهء سردرد توأم با تب مفيد است و به علاوه براى تقويت مو مصرف مىشود و قىآور است . گرد برگهاى خشك موز مخلوط با روغن كنجد يا شيرهء زنجبيل تازه براى تحليل و رساندن ورم و دمل نافع است . اگر در مراحل اوليه پيشرفت روى جوش و كورك و دمل گذارده شود ، قبل از اينكه گسترش يابد تحليل رفته و خوب مىشود . ميوهء موز را با بخار خشك كرده كوبيده و گرد آن را به عنوان تونيك مصرف مىنمايند . مقدار كمى از گرد گلهاى آن را با كمى نمك و آب مخلوط كرده به عنوان داروهاى آرامبخش قلبى و براى رفع دردهاى توأم با درجهء حرارت بدن مىخورند [ رينولد و فانگ * ] . در هند و چين از جوانه‌هاى انتهايى شاخه‌ها به مادرهاى شيرده مىدهند كه ترشح شير آنها افزايش يابد . موز براى رفع ناراحتىهاى معده اسهالهاى مزمن مفيد است [ پتلو * ] . در اندونزى از جوشاندهء ميوه براى قطع خونريزى استفاده مىشود و از جوشاندهء ريشهء آن نيز همين استفاده مىشود [ هين ] . در افريقا از جوشاندهء ريشه و پوست گياه به صورت حمام گرم براى معالجهء سرطان معده استفاده مىشود . در برزيل از برگهاى جوان موز براى معالجهء سرطان بينى و تومورها استفاده مىشود به اين ترتيب كه برگهاى جوان را با روغن بادام مىجوشانند و گرم مىمالند . ميوهء موز براى معالجهء زخمهاى سرطانى مفيد است [ والنزوئلا ] . موز از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى در گرمى و سردى معتدل و ضمنا تر است . از نظر خواص معتقدند كه بطئى الهضم است و خون غليظ ايجاد مىكند و فربه‌كننده مىباشد . سينه را نرم مىكند . اگر گوشت موز را با سركه و آب ليمو مخلوط كنند و در مواضع كچلى و جرب و خارش به موضع بمالند مفيد است . گوشت موز براى سرفه‌هاى خشك و خشونت حلق و مرطوب كردن معده و تحريك نيروى جنسى در گرم‌مزاجها نافع است . ضماد برگ آن براى تحليل ورم و جراحتها و سوختگى آتش نافع مىباشد . موز نفاخ است و اسراف در خوردن آن توليد باد و گاز و خون غليظ بلغمى كرده و موجب ضعف هاضمه مىشود ، خصوصا در سردمزاجها و
هامش
( 1 ) .Carbuncles