كتابهاى پزشكى توسط آنان بود ، و پشتيبانى همهجانبهء خلفا از آنان ، و دور نگهداشتن مسلمانان از اين علم ، چهبسا ايجادكنندهء روح يأس و عدم اعتماد به نفس در بين مسلمانها و منزوىكننده آنها بود . « چون مترجمان و ناقلان علوم يونانى بيشتر مسيحى بودند و حتّى پزشكى در خانوادههاى خاصى از غير مسلمانان همچون خانواده بختيشوع و حنين بن اسحاق و ثابت بن قرّه گرديده بود ، مسلمانان مجال تبرّز و تبحّر در اين علم را نمىيافتند و به انزوا كشانده مىشدند . با توجهى كه به پزشكان مذكور در ابن ابى اصيبعه مىشود به دست مىآيد كه در قرن سوم هجرى يكصد و سى پزشك مسيحى و سه پزشك يهودى و سه پزشك مشرك وجود داشته و پزشك مسلمان فقط پنج تن بودهاند . در چنين وضعى اگر پزشك مسلمان ماهرى هم پيدا مىشد در برابر مسيحيان نمىتوانست آنچنانكه بايد و شايد جلوه كند و داستان زير اين مدعا را كاملا تأييد مىكند : اسد بن جانى پزشك مسلمان كارش به كسادى كشيد .
گويندهاى به او گفت : امسال سال وبائى است و بيماران فراوان و تو در اين فن دانشمند و صبر و خدمت تو در اين حرفه آشكار ، چگونه است كه در اين كسادى افتادهاى ؟ او پاسخ داد : نخست من نزد آنان مسلمان هستم و پيش از آنكه من پزشك شوم بلكه پيش از آنكه من به دنيا بيايم مردم معتقد شدهاند كه مسلمانان در علم پزشكى توفيق ندارند . نام من « اسد » است درحالىكه مىبايد نامم « صليب » و « جبرائيل » و « يوحنا » و « بيرا » باشد . كنيهام ابو الحارث است و مىبايد « ابو عيسى » و « ابو زكريا » و « ابراهيم » باشد .
من ردائى پنبهاى سفيد بر تن دارم و مىبايد ردايم حرير سياه باشد . زبان من زبان عربى
بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: حسن منتصب مجابى
ص٧٠