تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
تا چندان عليه تو دادخواهى كنند كه روز صوفيه را فراموشت گردانم . » به هر جهت ، با مطالعه تاريخ كتاب و كتابت در اسلام ، از همان آغاز و به روشنى با دو جريان كاملا متفاوت مواجه مىشويم . زيرا از يك طرف شعار « حسبنا كتاب اللّه » يعنى « كتاب خدا براى ما كافى است » ديده مىشود كه در آن نه تنها هيچ‌گونه گرايشى به كتاب نوشتن ديده نمىشود ، بلكه حتى از نوشتن احاديث خود پيامبر اسلام ( ص ) نيز به شدت جلوگيرى مىگردد : « خليفه اول ، مسلمانان را از بازگويى احاديث پيامبر منع نموده ، دستور داد : از پيامبر حديث نقل نكنيد و به قرآن مشغول باشيد . . . خليفه دوم نيز در دوران حكومتش ، سياست منع حديث را به شدت دنبال كرد . در زمان خليفه سوم ، مبارزه دستگاه خلافت عليه نقل احاديث شديدتر شد « 1 » » . در زمان بنى اميه نيز ، به‌استثناء زمان عمر بن عبد العزيز ، وضع بر همين منوال بود : « دوره امويان سراسر با بدويت گذشت ، زيرا دولت بنى اميه دولت عربى بدوى بوده ، مسلمانان تا اوايل قرن دوم هجرى به جهاتى كه خواهيم گفت جز قرآن كتاب ديگرى تدوين نكردند و به محفوظات و تلقين شفاهى بسنده نمودند . حتى ابو بكر از تدوين و جمع‌آورى قرآن خوددارى نمود . « 2 » » « عايشه در مورد تدوين حديث مىگويد : پدرم ابو بكر پانصد حديث از رسول خدا ( ص ) جمع كرده بود كه همه را در يك روز سوزانيد . در مورد خليفه دوم نيز روايات متعددى دلالت دارد بر اينكه مردم را از ذكر حديث باز مىداشت . بايد متذكر شد كه آغاز تدوين حديث در ميان جامعه اهل سنت از ابتداى
هامش
( 1 ) - نگاهى به سرگذشت حديث ، ص 22 - 24 . ( 2 ) - تاريخ تمدن اسلام ، ج 3 ، ص 71 .