بههرحال ، چه گفتهء ابن خلدونها و . . . پذيرفته شود كه : دانش و كتابهاى ايرانيان توسط خليفه دوم نابود شد ، و چه به دلائل شهيد مطهرى استناد گردد و بگوييم اين حادثه واقعيت ندارد ، و همچون ايشان نتيجه بگيريم كه ايرانيان اصولا كتاب علمى تأليف نكرده بودند تا سوزانده شود ، اما آيا مىتوانيم چنين استدلال كنيم كه : « اگر اين حادثه واقعيت تاريخى داشته باشد و مسلمين كتابخانه يا كتابخانههاى ايران يا مصر را به آتش كشيده باشند ، جاى اين هست كه گفته شود اسلام ماهيتى ويرانگر داشته و نه سازنده ، حد اقل بايد گفته شود كه اسلام هرچند سازنده تمدن و فرهنگى بوده است ، اما ويرانگر تمدنها و فرهنگهايى هم بوده است . پس در برابر خدماتى كه به ايران كرده ، زيانهايى هم وارد كرده است و اگر از نظرى « موهبت » بوده از نظر ديگر « فاجعه » بوده است « 1 » » ؟
آيا رفتار و اعمال ناپسند هر فرد يا افرادى كه به نام مسلمان خوانده شدهاند را مىتوانيم به حساب اسلام بگذاريم ؟ مگر كسانى كه خود را مسلمان مىخواندند آن همه ستم به اهل بيت محبوب پيامبر اكرم ( ص ) روا نداشتند ؟ اهل بيتى كه آيه تطهير « 2 » فقط در مورد آنان نازل شد ، كه خود بزرگترين دليل بر معصوميت آنان است . اهل بيتى كه دوستى و مودّت آنها طبق نصّ قرآن « 3 » مزد رسالت پيامبر عظيمالشأن اسلام ( ص ) محسوب گرديده و بر همگان واجب است . اين اهل بيت را كسانى به شهادت رساندند كه همه داعيه مسلمان بودن داشتند !
حتى كار ظلم و ستم بر اين شخصيتهاى پاك و بىهمتاى اسلام به جايى رسيد كه
هامش
( 1 ) - كتابسوزى ايران و مصر ، ص 6 و 7 .
( 2 ) - احزاب ، آيه 33 .
( 3 ) - شورى ، آيه 23 .