تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
دست گرفت ، مردمانى را به هند و چين و روم فرستاد تا از تمام كتاب‌هائى كه نزدشان بود نسخه‌بردارى نمايند ، و به جستجوى مقدار كمى هم كه در عراق بود برآمده ، و همه آنها را جمع‌آورى كرده ، و از آن پراكندگى درآورده ، و اختلاف و تباينى كه در آنها پيدا شده بود بر طرف كرد . و پسرش شاپور نيز ، پس از وى ، همين رويه را دنبال نمود تا آنكه تمام آن كتاب‌ها به پارسى و به همان صورتى درآمد كه در زمان هرمس بابلى پادشاه مصر بود . . . و پس از او ، كسرى انوشيروان نيز براى علاقه و محبتى كه به علم و دانش داشت به جمع و تأليف آن كتاب‌ها پرداخته ، و به آن عمل مىكرد . . . » . « 1 » بدين‌ترتيب سئوال اوّل دوباره مطرح مىشود كه اين كتاب‌ها به كجا رفته و چرا ابن نديم به آنها اشاره نكرده است و چرا آنها نيز مثل كتاب‌هاى يونانيان يا قصه‌هاى ايرانى ديگر به عربى ترجمه نشده‌اند ، و چرا هيچ اثرى از آنها به جاى نمانده است ؟ ابن خلدون ، مورخ معروف عرب در قرن هشتم ، كه خود از اهل سنت و معتقد به خلافت بوده است نيز اين سئوال را بدين‌گونه مطرح مىكند : « كو آن همه دانش ايرانيان كه عمر هنگام گشودن ايران به نابود كردن آنها فرمان داد ؟ « 2 » » و در توضيح اين سؤال مىنويسد : « و اما ايرانيان بر شيوه‌اى بودند كه به علوم عقلى اهميتى عظيم مىدادند و دايره آن علوم در كشور ايشان توسعه يافته بود ، زيرا دولت‌هاى ايشان در منتهاى پهناورى و عظمت بود ، و هم گويند كه اين علوم پس از آنكه اسكندر دارا را كشت و بر كشور كيانيان غلبه يافت از ايرانيان به يونانيان رسيده است ، چه اسكندر بر كتب و علوم بىشمار و بىحدوحصرى از ايشان دست يافت . و چون كشور ايران به دست
هامش
( 1 ) - همان ، ص 437 . ( 2 ) - مقدمه ابن خلدون ، ج 1 ، ص 70 .
بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 54 | حسن منتصب مجابى