برخاست . « 1 » ورود پزشكان غربى به ايران در آن ايام دلايل متعددى داشت . اين گروه علاوه بر آنكه مىتوانستند پيشقراول سلطهء فرهنگى و علمى غرب در كشورهاى شرق باشند وظايف ديگرى نيز به عهده داشتند . در واقع يكى از اهداف آنان از تبليغ و ترويج خدمات پزشكى در اين منطقه مقاصد سياسى آنان بوده است ، كه الگود بهطور ضمنى به اين حقيقت اعتراف مىنمايد . « 2 » او حتى در جاى ديگر با صراحت مىگويد : « طب در ايران با سياست آميخته بود » . « 3 » و آنگاه در طى صفحات چندى بهطور مفصل جريان اصرار پزشكان انگليسى را براى تداوم كارشان در بيمارستان شاهنشاهى تهران ذكر مىكند ، كه اين اصرار زياد و پافشارىهاى فراوان آنان قطعا بىدليل نبوده و منافعى را براى انگليسىها داشته است . « 4 »
وى مىنويسد : « بديهى است اكنون دورنماى طب به نحو محسوسى تغيير يافته بود .
پنجاه سال آموزش بهوسيلهء استادان خارجى نسلى را بهوجود آورده بود كه ديد آنها كاملا با ديد پدرانشان متفاوت بود . اين نفوذ فرهنگى غربى بهوسيلهء تأسيس هيأتهايى پزشكى در قسمتهاى مختلف كشور تقويت شده بود . بزرگترين افتخار و اعتبار را در اين مورد بايد به اين هيأتها داد » . « 5 » بديهى است كه چنين شرايطى تا چه حدّ لطمه به وضعيت طب سنتى مىزند ، و تا حدودى روشن مىگردد كه چگونه طب اسلامى به فراموشى سپرده شد و چرا عرصه براى پيدايش اينگونه طبيبان تنگتر و تنگتر شد تا كار به جايى رسيد كه اميركبير براى سروصورت دادن به امور مملكت و علوم مختلف از
هامش
( 1 ) - همان ، ص 491 - 492 .
( 2 ) - همان ، ص 497 .
( 3 ) - همان ، ص 591 .
( 4 ) - همان ، ص 635 .
( 5 ) - همان ، ص 589 .