سست شدن عضو و از حس و حركت افتادن آن است .
الفتق
128 / 13
شكافى كه در صفاق ( پوست ) پيدا مىشود و نشانهء آن اين است كه نتوى ( بيرونآمدگى ) در مراق ( پوست ) شكم آدمى ظاهر مىگردد ؛ زمانى كه بر پشت بخوابد و آن را به داخل بجهاند پنهان مىشود و هنگامى كه برخيزد برمىگردد .
الفرسة
131 / 4 « 119 »
بادى را گويند كه از آن خميدگى پيدا مىشود و پزشكان آن را به خطا « افرسه » گويند .
الفساد
99 / 5
فساد عبارت است از نابودى جوهر از وجود ؛ مانند مرگ انسان و دگرگونى هوا به آتش .
الفصل
75 / 14
فصل آن لفظى است كه دلالت بر معناى ذاتى مىكند كه با آن از انواع ديگر كه در جنس اشتراك دارند امتياز پيدا مىكند ؛ مانند ناطق كه مميّز ميان نوع انسان و انواع ديگر حيوانات است .
الفعل
90 / 2
فعل عبارت است از تأثير در چيزى ؛ مانند سوزانيدن آتش هيزم را و تراشيدن نجار چوب را .
الفعل المركّب
106 / 1
فعل مركّب آن است كه به وسيلهء دو قوّه يا بيشتر انجام مىگيرد ؛ مانند شهوت كه با قوّهء حساسه صورت مىپذيرد .
الفعل المفرد
105 / 17
فعل مفرد آن است كه به وسيلهء يك قوّه انجام مىگيرد ؛ مانند جذب و امساك و هضم و دفع .
الفلسفة
89 / 3
فلسفه ، صناعت صناعتها و مشتمل بر حقايق موجودات و علم به خيرات است .
الفلسفة العلمىّ 89 / 6
دانسته مىشود تا با آن به اعمال واجب و اعمال خير دسترسى پيدا گردد .
الفلسفة النّظرىّ 89 / 5
فقط دانسته مىشود .
الفلغمونى
162 / 15
آماس خونى سرخ و ساكن است .
هامش
( 119 ) . كوژى را به تازى « رياح الافرسة » خوانند . اين بيمارى به اول علاج پذيرد ، فاما چون تمام كوژ شد بيش علاج نبود . هدايه ، 577 .