القمور
124 / 18
خستگى چشم است از نگاه كردن در برف .
القولنج
( بسته شدن طبيعت ) 128 / 5 « 125 »
انعقال طبيعت است به جهت بسته شدن معى ( روده ) كه آن را قولون گويند .
القولون
128 / 5 « 126 »
رجوع شود به « القولنج » .
القولون
( colon )
116 / 12
عبارت است از معى كه قولنج از آن پيدا مىشود .
القوّة
103 / 17 « 127 »
قوّه عبارت است از سبب فعل و انفعالى كه در بدن پيدا مىشود و آن بر دو قسم است : طبيعيه و نفسيه . طبيعيه قوّتى است كه به طبيعت منسوب است ؛ مثل گرم شدن طعام در معده ؛ زيرا ، سبب آن گرمى آتشى است كه در بدن است . و نفسيه به نفس منسوب است ؛ مثل جذب و امساك و هضم و دفع معده طعام را .
القوّة النّطقيّة
90 / 10
رجوع شود به « العقل الانسانى » .
القوّى الحيوانية
105 / 8 « 128 »
نيروهايى هستند كه موجب قبض و بسط قلب و رگهاى زننده مىشوند و خشم و عزيز داشتن نفس و برترىجويى با آن نيرو انجام مىگيرد .
هامش
( 125 ) . نام قولنج از نام رودهء قولون شكافته آيد . اغراض ، ص 479 . در يونانى بوده است . اصول اصطلاحات پزشكى ، ص 119 . گاهى ، قولنج با سنگ كليه اشتباه مىشود ، چنانكه جالينوس گفته است : « بر من دردى سخت بر دلم عارض شد ، گمان بردم كه در مجارى كليهام سنگ پيدا شده و با روغن زيتون احتقان ( اماله ) نمودم و پس از آن ، خلطى زجاجى از من بيرون آمد و درد آرام گرفت و دانستم كه گمان من نادرست بوده و درد من فقط قولنج بوده است » . المقالة الصلاحية ، 17 .
( 126 ) . اين قولون را به پارسى نام پنج رودگى است . هدايه ، ص 89 . و اين رودهاى است غليظ و به اعور پيوست ؛ آنجا كه از وى اندر گذشت ، به سوى راست ميل كردست . ذخيره ، ج 1 ، ص 189 .
( 127 ) . آن قوّتها كه اندر تن ماست سه جنس است : يكى ، جنس قوّت نفسانى و ديگر ، قوّت حيوانى و سديگر ، قوّت طبيعى . هدايه ، ص 101 .
( 128 ) . قوّت حيوانى دوگونه بود : يكى را فاعل خوانند و ديگر را منفعل . اما ، قوّت حيوانى فاعل آن قوّت بود كه انقباض و انبساط دل و شرايين به وى بود . و اما ، قوّت منفعل آن قوّت حيوانى بود كه خشم و ننگ داشتن دل ، و حرب كردن و غلبه كردن به مناظره ، و بلندى و مهترى جستن ، و حسد و كينه داشتن ، و خجل شدن و شرم داشتن ، و عشق آوردن و دشمناذكى كردن به وى بود . هدايه ، ص 102 .