انگشت كه جزئى از آن است به نامى ديگر خوانده مىشود و تعريفى ديگر دارد .
العضو المتشابهة الأجزاء ( اندامهاى يكسان
) 109 / 1 « 111 »
آن است كه كل و جزء آن در نام و تعريف مشترك است ، مانند « گوشت » كه پارهء كوچك و همهء آن به نام گوشت خوانده مىشود و هر دو محدود به يك حد ( تعريف ) مىگردند .
العقل
90 / 6
عقل از چيزهاى مشترك است كه دلالت بر معانى گوناگون مىكند .
العقل الإنسانى
90 / 9 « 112 »
عقل انسانى همان است كه با آن فكر و سنجش و امتياز چيزها از يكديگر انجام مىگيرد و آن را قوهء نطقيّه نيز خوانند .
العقل بالفعل
90 / 14 « 113 »
عقل بالفعل مانند عقلى كه در فيلسوف است ؛ زيرا ، آن عقل در او از قوه و امكان به حد كمال رسيده است .
العقل بالقوة
90 / 12
عقل بالقوة مانند عقلى كه در كودك است كه هنوز تكميل نشده ولى در قوّت و امكان آن هست كه تكميل گردد .
العقل الفعّال
90 / 7
عقل فعال همان فرشتهء بزرگ است كه تدبيرگر فلك محيط مىباشد .
العناصر الأربعة
94 / 12
رجوع شود به « الاسطقسّات الاربعة » .
العنصر
94 / 5 « 114 »
هامش
( 111 ) . متشابهة الاجزاء بدان خوانند كه هر بهرهاى از اين اندامها ماننده بود به بهرهء ديگر . هدايه ، ص 36 .
( 112 ) . عقل انسانى عقلى است كه در آدمى بالطبع ، در آغاز هستىاش ، پيدا مىشود و آن هيئتى است در مادّه كه آمادگى براى دريافت رسوم معقولات مىآورد . آراء اهل المدينة الفاضلة ، ص 198 .
( 113 ) . وقتى است كه آدمى تعقل مىكند و داراى ملكهء تعقل است و با نيروى خود توانايى درك معقولات را دارد ؛ همچون كسانى كه در آنان ملكهء صنعتهاست كه اعمال آنها را خودبهخود انجام مىدهند .
« مقالة الاسكندر الافردويسى فى العقل » ، مجلهء دانشگاه قديس يوسف ، 1956 م . ص 184 .
( 114 ) . مقدسى مىگويد كه جوهر به نامهاى مختلف طينت ، مادّه ، هيولا ، جزء ، عنصر ، اسطقس خوانده شده است .
البدء و التاريخ ، ج 1 ، ص 39 . حاج ملا هادى سبزوارى در شرح غرر الفرائد ، ص 216 ، دربارهء نامهاى مختلف هيولا گويد :اسماءها فى الاصطلاح تختلف * بالاعتبارات التى الان اصف
فعنصر من حيث منها التئما * و اسطقس اذ اليها اختتما