قرياقيموس
162 / 11
آن است كه ذكر ( نرّه ) بدون شهوت به مجامعت دراز گردد .
القرو
128 / 18
آن است كه پوست دو بيضه بزرگ شود ، يا به سبب بادى كه در آن مىافتد و يا به سبب افتادن امعا و ثرب در آن .
القسمة 86 / 13
تفصيل مطالب كتاب است و عبارتى كه اجزاء آن را از هم ممتاز گرداند ، و فايدهء ذكر آن در آغاز كتاب اين است كه سخنان مربوط به مطالب كتاب با سخنان مربوط به مطالب ديگر مخلوط نگردد و فهم دانشجو از اضطراب ايمن ماند .
القسمة 83 / 13
قسمت يا تقسيم آن است كه واحد تبديل به كثير بشود ، و اين بر هشت صورت است :
1 . تقسيم جنس به انواع خود ؛ مانند تقسيم حيوان به انسان و اسب و گاو .
2 . تقسيم نوع به اشخاص خود ؛ مانند تقسيم انسان به زيد و عمرو و سعيد .
3 . تقسيم كل به اجزاء مشابه خود ؛ مانند تقسيم پارهسنگ به سنگ ريزه .
4 . تقسيم كل به اجزاء غير مشابه خود ؛ مانند تقسيم بدن زيد به دست و يا سر .
5 . تقسيم اسم مشترك به معانى خود ؛ مانند نجم كه بر ثريا و بر گياه بدون ساقه اطلاق مىشود .
6 . تقسيم عرض به جوهر ؛ مانند تقسيم سفيد به انسان و پرنده و سنگ .
7 . تقسيم جوهر به عرض ؛ مانند تقسيم انسان به سياه و سفيد .
8 . تقسيم عرض به عرضى ديگر ؛ مانند تقسيم سياه به گرم و سرد .
قصبة الرّئة
115 / 18
همان حلقوم است كه مجراى دم زدن است .
القفارات
115 / 14
خرزهايى هستند كه نخاع را در بر مىگيرند .
القلاع
( درد دهن ) 126 / 1 « 124 »
زخمهايى است كه در دهان پيدا مىشود .
هامش
- معنى اين كلمه ديوانگى هيجانآور است . حاوى ، ج 1 ، ص 208 .
( 124 ) . اين قلاع درد دهان بود و سهگونه بود : يكى از خون صفرايى بود و نشان وى آن بود كه سرخ و سوزان بود ، و بود كه اين درد دهان با سپيدى بود و اين بتراز پيشين بود ، و بود كه درد دهان از خوره بود و دندان سياه بود .
هدايه ، 301 .