العرضيّة ( اللّفظة . . . ) 70 / 9
لفظ عرضى آن است كه دلالت بر معنايى مىكند كه هنگام ارتفاع آن معنى ، موصوف به آن مرتفع نمىشود ؛ مانند لفظ « كاتب » كه انسان به آن موصوف مىشود و وقتى كاتب مرتفع و معدوم فرض شود ارتفاع انسان از آن لازم نمىآيد .
العرق
110 / 15
وعايى است كه خون و روح را دربردارد و آن بر دو قسم است : يكى آنكه منشأ آن قلب است و قبض و بسط پيدا مىكند و آن را رگ نابض ( جهنده ) و ضارب ( زننده ) و شريان خوانند ، و ديگرى آنكه از كبد منبعث ( پراكنده ) مىشود و جهندگى ندارد و آن وريد و رگ ناجهنده خوانده مىشود .
العرق الضّارب
110 / 17
رگ زننده كه همان رگ نابض است .
العرق غير الضّارب
110 / 17 « 104 »
رگى كه منبث از كبد مىشود و جهندگى ندارد و آن را وريد نيز خوانند .
العرق المدينى
130 / 1 « 105 »
رگى است كه بيشتر در دو ساق پيدا مىشود و از سوزش و التهاب آغاز مىشود و سپس ، مكانى از آن متنّفط ( زخمى ) مىشود و رگ شروع به بيرون آمدن مىكند .
العرق النّابض
110 / 17 « 106 »
رگى است كه منشأ آن قلب است و قبض و بسط پيدا مىكند و آن را رگ زننده و شريان نيز گويند .
عرق النّسا
117 / 6 « 107 »
قبالهء صافن ( نام رگى مخصوص ) است در جانب وحشى .
عرق النّسا
130 / 17
رگى است كه دچار درد مفاصل و ورم مىگردد ، و اين اگر در مفصل و رگ ( سرين ) ناپيدا باشد ، به جهت عمق اين مفصل و زيادى گوشت آن ، آن را درد ورك خوانند و اگر پايين آيد و تا ران و
هامش
( 104 ) . غير الضارب - ناجهنده . هدايه ، ص 15 .
( 105 ) . در لاتينvena medianaو در انگليسىmedian verveخوانده مىشود . رجوع شود به اصول اصطلاحات پزشكى ، ص 268 . برخى از محققان « عرق مدينى » را به اشتباه « عرق بدنى » ضبط كردهاند . رجوع شود به التيسيرفى المداواة و التدبير ، ص 364 .
( 106 ) . النابض - جهنده . هدايه ، ص 16 .
( 107 ) . عرق النسا رگى بود كه ورا جالينوس رگ نوثا همى خواند ، يعنى رگ سست كه تمدد پذيرد . . . و سبيل اينكه او را همى نسا خوانند وضع وى اندر مغاكى است و پديد نيست و به پسودن پديد نيايد . هدايه ، ص 568 .